شمارهٔ ۱۱۲۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با اشاره به حال و هوای خود از عشق و جدایی صحبت میکند. او به معشوقهاش دعوت میکند که اگر عنایت کند و به سوی او بیاید، شاید دوباره زندهاش کند. شاعر از حال خراب و غمانگیز خود مینالد و میگوید که چگونه درد فراق او، مانند باران بر دلش میبارد. همچنین، با استعارههای مختلف به شدت احساساتش پرداخته و به زیبایی معشوقهاش که مانند ماه است، اشاره میکند. در نهایت، او از وضعیت سرشار از غم و بلای عشق سخن میگوید و به امید وصال معشوقهاش ادامه میدهد.
اگر عنانِ عنایت به سوی ما تابیمگر بود که مرا زنده باز دریابی
هوش مصنوعی: اگر لطف و توجه الهی به ما معطوف شود، شاید دوباره بتوانی مرا زنده و حقایق وجودم را پیدا کنی.
عجب اگر اجلم مهلتِ وصال دهدمگر که دیر نیایی و زود بشتابی
هوش مصنوعی: تعجب نکن اگر من، به دلیل کوتاهی عمرم، فرصتی برای وصال به تو بدهم، مگر اینکه دیر بیایی و زود در کارهایت شتاب کنی.
بیا کز آتشِ فرقت چو ژاله میباردبر آبگینهٔ رویم سرشک عنابی
هوش مصنوعی: بیا که مانند اشکهایی که از درد جدایی میریزد، بر صورت شفاف و زیبایم، اشکهای رنگین و سرخ میبارد.
غمت به تیغ بلا پوست باز کرد ز منندانم از که درآموخت رسم قصابی
هوش مصنوعی: غم تو چنان بر جانم فرود آمده که گویا با چاقوی درد، پوست من را شکافته است. نمیدانم این هنر کشتن و رنجاندن را از کجا آموختهای.
ز روی همچو زرم اشکْ سیم میسازدزهی فلان که چنین شهره شد به قلّابی
هوش مصنوعی: از چهرهای مانند زهر، اشکهایش همچون نقره به وجود میآید. چه زیبا و معروف است این شخص که به نوعی در این کار ماهر شده است.
ز بس که موج زد و غوطه داد مردمِ چشمگرفت مردمَکش خویِ مردمِ آبی
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه امواج بسیار قوی بودند و توانستند مردم را به عمق خود ببرند، طبیعت و رفتار این آبها هم بر مردم تأثیر گذاشت.
بیا که روی چو مهتابهٔ نزاری شدز آفتابِ رُخَت در حجاب مهتابی
هوش مصنوعی: بیایید که صورتت همچون ماه تابان زیبایی است که به خاطر تابش خورشید چهرهات، تحت پوشش نور مهتاب قرار گرفته است.