شمارهٔ ۱۱۴۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر درباره خاطرۀ یک شب خاص صحبت میکند که در آن عشقش را از دست داده است. او یادآوری میکند که چگونه در آن شب به او صدمه زدند و در نتیجه، در جامعه به رسوایی دچار شد. شاعر میگوید که رقیبانش هرچقدر هم موانع ایجاد کنند، او نمیتواند از احساساتش نسبت به معشوقهاش دست بردارد و گاهی به نشانه محبت پیغامهایی برای او میفرستد. او اعتراف میکند که گناهش تنها عاشق بودن و مستی است. سرانجام، شاعر به گوشزد کردن این نکته میپردازد که نباید از رقیبانش نا امید شود و باید بر دشمنیها غلبه کند.
چه شب بود آن که از ما برشکستیکزان شب باز در در وصل بستی
هوش مصنوعی: آن شب چه شبی بود که به ما آسیب زدی، چرا که همان شب دوباره در آغوش وصل به ما بازگشتی.
چه رسوا کردی اندر شهر ما راشدی در پردهی عصمت نشستی
هوش مصنوعی: در شهر ما رسوایی به بار آوردی، در حالی که خود را در پردهی پاکی و بیگناهی پنهان کردهای.
رقیبان گرچه مانع میشوندتنگویم نیستی معذور هستی
هوش مصنوعی: رقیبان هرچند سد راه تو میشوند، اما نمیگویم که تو وجود نداری، بلکه به خاطر شرایطی که داری معذور هستی.
ولی گه گه ز روی مهربانیکم آخر زان که پیغامی فرستی
هوش مصنوعی: گاهی از روی مهربانی پیامهایی از تو میرسد، هرچند که کم و نادر است.
غرضخواهان زبان در من کشیدندگناهم عاشقی بودهست و مستی
هوش مصنوعی: بعضی از افراد به خاطر خواستههای خود، در مورد من سخنچینی کردند و گناه من را عاشق بودن و سرمستی دانستند.
ز من برگشتی از بهر رقیبانبه رغم دوستان دشمن پرستی
هوش مصنوعی: تو به خاطر رقبا از من فاصله گرفتی و بر خلاف دوستان، محبت نمیکنی.
نزاری از رقیبان چند نالیکم خود گیر از دشمن برستی
هوش مصنوعی: از رقبای خود شکوه نکن و ناله نکن، بلکه بر خویش تسلط پیدا کن و از دشمنان فاصله بگیر.