شمارهٔ ۱۱۵۸
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر به نوعی سرگرمی و نگرانی درباره عشق و وابستگی به دوست سخن میگوید. شاعر از صبا میخواهد که اگر به او گذر کرد، پیامی از دوست بیاورد و ابراز میکند که حتی اگر جانش را بگیرد، دوست را ترجیح میدهد. همچنین هشدار میدهد که از طوفان عشق دوری کنند، چرا که عواقب ناشی از آن میتواند خطرناک باشد. او به افرادی که در چنین وضعیتی هستند، توصیه میکند که از میدان جنگ عشق دوری کنند، زیرا هیچ فرصتی برای نجات وجود ندارد. در کل، شعر به نکات حساسی درباره عشق و دردهای ناشی از آن میپردازد.
گر هیچ صبا به ما گذر کردیوز دوست به ما پیامی آوردی
هوش مصنوعی: اگر هیچ نسیم صبحگاهی به ما سر زده و از دوست پیامی برای ما آوردهای، ما منتظریم.
جان و دل اگر چه بی دل و جانمبستاندی و به دوست بسپردی
هوش مصنوعی: اگرچه جان و دل من را بگیری و به دوستت بسپاری، باز هم برای من مهم نیست.
تا بندگیی برد ز من جاییکو یاری و همدمی و همدردی
هوش مصنوعی: تا زمانی که کسی در زندگیام باشد که مرا یاری کند و همدلی و همدردی داشته باشد، میتوانم از بندگی رهایی یابم.
با من چه فتاد مدّعی را کاشکهر کس غم کار خویشتن خوردی
هوش مصنوعی: با من چه اتفاقی افتاده است، ای مدّعی! ای کاش هر کس فقط به فکر مشکلات و غمهای خودش باشد.
ای قوم حُذر کنید از این طوفانترسم که به دامنی رسد گردی
هوش مصنوعی: ای مردم، مراقب باشید که این طوفان ممکن است به شما آسیب برساند و خطراتی را ایجاد کند.
گر قدر فنای عشق دانستیافسرده به ناز جان نپروردی
هوش مصنوعی: اگر ارزش و اهمیت از دست رفتن در عشق را میدانستی، هرگز به خاطر ناز و فخر خودت ناامید نمیشدی.
بگریز نزاریا از آن میدانکت نیست مجال هیچ ناوردی
هوش مصنوعی: از میدان نبرد دور شو، چرا که در آنجا فرصتی برای هیچ مبارزهای وجود ندارد.