شمارهٔ ۱۱۵۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از بیوفایی معشوق گلهمند است. او به یاد آورده که معشوق پس از رفتن، او را فراموش کرد و به خوشگذرانی با شراب مشغول شد. شاعر از بیوفاییها و ستمهایی که بر او رفته میگوید، اینکه چطور به خاطر این جفاها خسته و بیهوا شده است. او همچنین به عهدی که با او داشتند اشاره میکند و به معشوق میگوید که این وعدهها را فراموش کرده است. در مجموع، شاعر از احساس درد و غم ناشی از جدایی و خیانت مینالد.
برفتی و ما را فراموش کردیشراب مُرَوَّق بسی نوش کردی
هوش مصنوعی: تو رفتی و ما را فراموش کردی و در عوض، شراب خوشگوار زیادی نوشیدی.
چو نامم برآمد زبان در کشیدیبه زنهار انگشت در گوش کردی
هوش مصنوعی: وقتی نام من بر زبان آمد، به نشانه هشدار انگشتت را در گوش خود گذاشتی.
چه کردیم از بیوفایی که ما راز جام جفا مست و بیهوش کردی
هوش مصنوعی: ما چه کار کردیم که تو ما را با بیوفاییات مست و بیهوش کردی؟
بر اسب جفا کوتلی برفزودیجفا برفزودی ستم غوش کردی
هوش مصنوعی: بر اسب بیرحمی زین جدیدی گذاشتی، و بیرحمی بیشتری را با خود آوردی و ستم را بر جان مردم تحمیل کردی.
همین بس سزای تو چون ناسزا راکنارش گرفتی و آگوش کردی
هوش مصنوعی: تنها همین کافی است که تو چون ناسزا را در کنار خود جای دادی و آن را در آغوش گرفتی.
به جانت که نیکو نگاراکه عهد نزاری فراموش کردی
هوش مصنوعی: به جانت که ای خوب من، تو پیمانی که با من داشتی را فراموش کردهای.