شمارهٔ ۱۱۶۰
هوش مصنوعی: شاعر دربارهی دیدار ناگهانی دوستانش ابراز شگفتی میکند و به احساساتی که پس از این دیدار به وجود آمده، اشاره میکند. او از علت فاصلهگیری و غمگینی خود نگران است و متوجه میشود که شاید فردی باعث این فاصله شده است. شاعر از محبتها و خاطراتی که با محبوبش داشته، میگوید و از او میخواهد که دوباره به خلوت آنها برگردد تا دلش را با او تقسیم کند. در نهایت به یاد محبوب میافتد و احساس تنهایی و ناتوانی از یاد او را بیان میکند.
عجب که رغبت دیدار دوستان کردیقدم به کلبه ما رنجه ناگهان کردی
هوش مصنوعی: چقدر جالب است که با این علاقه به دیدار دوستان، ناگهان به خانه ما آمدی.
کدام خصم غباری میان ما انگیختکه پای باز گرفتی و سر گران کردی
هوش مصنوعی: کدام دشمنی میان ما جدایی انداخت که تو از نزدیک شدن خوددار شدی و با غرور به دور خود کردی؟
کدام باد ندانم بسوی مات افکندچه لطف بود که با جان بیدلان کردی
هوش مصنوعی: نمیدانم چه بادی مرا به این سمت کشاند، اما چه خوبی بود که با جان کسانی که دلشان را باختهاند چنین کردی.
بیا که با تو به خلوت عتابها دارمکس این کند که تو با یار مهربان کردی
هوش مصنوعی: بیا تا با هم در تنهایی حرفهایی بزنیم؛ هیچکس نمیتواند مانند تو با دوست مهربانش چنین کند.
دلم ز یاد تو یک لحظه نبد حالیعجب که یاد نزاری ناتوان کردی
هوش مصنوعی: دل من هرگز لحظهای بدون یاد تو آرام نداشت. چه عجیب که تو که ناتوانی، این همه یاد من را از خود دور کردی.