شمارهٔ ۱۱۶۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به یاد روزهایی میافتد که معشوقش با نگاهی به او محبت میکرد و بر درد جداییاش مرهم مینهاد. او از تیرهای عشق معشوق و تأثیر آن بر دلش سخن میگوید و به مسائلی چون حسادت رقیبان و وعدههای محبتآمیز اشاره میکند. شاعر همچنین به لحظات تلخ جدایی و اشکریزیاش در غیاب معشوق میپردازد و بیان میکند که معشوق چطور با وعدهها و عشقش، زندگیاش را شیرین میکرد.
یادِ آن وقت که با ما نظری می کردیبر سر کشتهی هجران گذری می کردی
هوش مصنوعی: به یاد آن زمان هستم که به ما نگاه میکردی و نگاهی به مصیبت جدایی ما میانداختی.
بر رگِ جانِ من از ناوکِ مژگان هر دممی زدی تیر و نظر با دگری می کردی
هوش مصنوعی: با نگاهی زهرآگین به قلب من حمله میکنی و هر لحظه با شخص دیگری محبت میکنی.
هم رقیبانِ حرم را به علی رغمِ حسودمی فرستادی و و ما را خبری می کردی
هوش مصنوعی: شما رقیبان حرم را به رغم حسد آنها به سمت ما میفرستادی و ما را از این موضوع آگاه میکردی.
روزْ روزم به شبِ وصل زبان می دادیشبْ شبم دفعِ خمار از شکری می کردی
هوش مصنوعی: در روزها وقتی با تو بودم، زبانم به گفت و گو میآمد و شبها نیز با تو، خمار و کسالت را از خود دور میکردم.
هر سحرگاه که از خلوتِ من می رفتیآن شب از گریه کنارم شَمَری می کردی
هوش مصنوعی: هر صبح که از تنهایی من خارج میشدی، آن شب را با اشک و غم کنارت میگذراندم.
وعده می کردی و بر سرو قبا می بستیبر میان دستِ نزاری کمری می کردی
هوش مصنوعی: تو به من قول داده بودی و برایم لباس زیبایی میدوختی و در عین حال دلمشغولی و نگرانیهای زندگی را فراموش میکردی.