شمارهٔ ۱۱۷۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به یاد وعدهای میافتد که با معشوقش داشت. او از دشواریهایی که در مسیر عشقش وجود دارد میگوید و به رنجهایی که از رقیبانش متحمل شده اشاره میکند. در عین حال، ناز و زیبایی معشوق را ستوده و میگوید که وجود او برایش دلگرمی بوده است. شاعر به این نکته اعتراف میکند که در عشق معشوقش به او وابسته شده و نالههای عاشقانهاش را در شبهای بیخوابی نشان میدهد. در نهایت، او آرزو میکند که ای کاش در کنار معشوقش بود تا از درد و رنجش بکاهد.
یاد باد آن که مرا با تو قراری بودیدر میانِ من و تو واسطه یاری بودی
هوش مصنوعی: به یاد میآورم که زمانی میان من و تو قرار و وعدهای بود و تو در این رابطه واسطهای برای کمک به من بودی.
گر چه از سعیِ رقیبان گلهها داشتمیگهگهم با رخ تو هم سر و کاری بودی
هوش مصنوعی: هرچند از تلاش و رقابت دیگران نگران بودم، گاهی اوقات هم با زیبایی تو در ارتباط بودم.
هم رقیبانِ تو صد بار جفا بردندیتا مرا یک نفسی پیشِ تو باری بودی
هوش مصنوعی: رقیبان تو بارها به من آسیب رساندهاند، اما من تنها یک لحظه در کنار تو بودم.
گفتمش دوش کجا با که کشیدی بادههر چه در نرگسِ مستِ تو خماری بودی
هوش مصنوعی: از او پرسیدم که دیشب با چه کسی مشغول نوشیدن شراب بودی، هر چه بود، در چشمان زیبا و مست تو اثر مستی بود.
همه شب زلفِ تو بر گردنِ من پیچیدههم چو از عنبر تر تافته ماری بودی
هوش مصنوعی: در طی شب، زلفهای تو همچون ماری عطرآگین و لطیف دور گردن من پیچیده است.
بلبلِ مستِ گلستانِ تو بودم هموارخلق را با من از آن واسطه خاری بودی
هوش مصنوعی: من همیشه در گلستان تو، بلبل سرمست بودم؛ اما مردم همیشه به من به خاطر آن واسطه، یعنی خاری که بودی، کاری نداشتند.
گفتمی نیست مرا هیچ تعلّق با اواین زمان معترفم معترف آری بودی
هوش مصنوعی: به او گفتم که هیچ وابستگی به او ندارم، اما اکنون اعتراف میکنم که به او وابسته بودم.
از کنارم همه شب تا به میان در خون استدر میان کاش که با دوست کناری بودی
هوش مصنوعی: تمام شب از کنارم خون جاری است و ای کاش که با دوست در کنار هم بودیم.
ناله ی عشق تو بر صد ره رساندی همه شبدر جهان گر چو نزاری تو زاری بودی
هوش مصنوعی: عشق تو به صد طریق به همه جا شنیده میشود، اگر تو هم مانند نزار شبانه به زاری میپرداختی.