شمارهٔ ۱۱۸۰
هوش مصنوعی: این شعر به تمایز میان چیزهای با ارزش و زشت پرداخته و میگوید که اگر هیچ چیز شریفتری از می (شراب) وجود نداشت، آن چیز حرامتر از آن خواهد بود. شاعر به ارتباط بین عشق و عقل اشاره کرده و میگوید که اگر عقل در مسیر عشق قرار بگیرد، به دنبال حقیقت خواهد بود. او همچنین به عشق مجنون اشاره کرده و تأکید میکند که اگر مجنون واقعاً به سمت عشق رهسپار میشد، دیگر در بیابانها و دشتها سرگردان نمیماند. به طور کلی، شعر بررسی میکند که عشق و عقل چگونه میتوانند با هم در ارتباط باشند و چه تأثیری بر جوهر انسانی دارند.
گر هیچ شریفتر ز می بودیآن چیز حرامتر ز وی بودی
هوش مصنوعی: اگر هیچ چیز از شراب باارزشتر و باعزتتر بود، آن چیز حرامتر از شراب میبود.
آمیخته با خبیث شد گر نهمشهور جان خبث کی بودی
هوش مصنوعی: اگر با انسانهای بد و خبیث همنشینی کنی، شهرت و خوبی خود را از دست میدهی، زیرا روح بدبودن در تو وارد میشود.
گر نفسِ خبیث را بدانندیمخصوص چرا به خبث می بودی
هوش مصنوعی: اگر نفس پلید را بشناسی، پس چرا به پلیدی مشغول هستی؟
از بدوِ وجود سیر کردی گردر راهِ عدم نشانِ پی بودی
هوش مصنوعی: اگر از لحظهی تولد سیر و سلوک کرده باشی، ممکن بود که نشانههای پیوستگی به عدم را در مسیر خود ببینی.
گر هیچ به طمطراقِ عقل استیپس نطعِ سمای عشق طی بودی
هوش مصنوعی: اگر عقل تو فقط به تظاهر و خودنمایی باشد، پس عشق نمیتواند در چنین شرایطی به اوج و کمال برسد.
با عشق نشست و خاست کردی عقلگر رجعتِ او به اصلِ شی بودی
هوش مصنوعی: اگر با عشق به معاشرت بپردازی و عقل را در این مسیر به کار بگیری، حتماً به اصل و ماهیت واقعی عشق پی میبردی.
در ظلّ ِ لوایِ عشق بنشستیبا مردِ محبّت ار لوی بودی
هوش مصنوعی: زیر سایه پرچم عشق نشسته ای با مرد محبت، اگر تو از بزرگان و سرآمدان بودی.
مجنون در و دشت و کوه نگرفتیگر هیچ رهش به سویِ حی بودی
هوش مصنوعی: اگر مجنون در بیابان و کوهها سرگردان است، شاید به این دلیل است که هیچ راهی به سوی محبوبش پیدا نکرده است.