شمارهٔ ۱۱۸۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از غیبت محبوب خود شکایت میکند و به او خوشامد میگوید. او به یاد میآورد که از زمانی که محبوب رفته، در زندان احساس عذاب و تنهایی کرده است. شاعر از او میپرسد که چه چیز باعث غیبت او شده و به چه مشغولیتی پرداخته است. همچنین او به گذشته اشاره میکند که همه در مورد وضعیت یکدیگر بیخبرند و از محبوب درخواست میکند که بر او رحمت کند. شاعر در انتها تأکید میکند که خدمت به محبوب از قدرت و سلطنت هم بهتر است و از او میخواهد که مورد نفرین واقع نشود.
دو سه روز است که دیدار به ما ننمودیمرحبا شاد رسیدی و کرم فرمودی
هوش مصنوعی: چند روزی است که از دیدار تو محروم هستیم. خوش آمدی، و با مهربانیات ما را شاد کردهای.
چه خطا رفت چه کردیم چه گفتیم چراسر گرانی به سرت کز چه غبارآلودی
هوش مصنوعی: ما چه اشتباهی کردهایم، چه کارهایی انجام دادهایم و چه سخنانی گفتهایم که حالا این وزنهی سنگین بر دوش ماست؟ چرا این قدر غم و اندوه بر ما سایه افکنده است؟
چون بجستی که دگر باز نجُستی ما رابه چه مشغول شدی با که به خلوت بودی
هوش مصنوعی: وقتی که از کنار ما رفتی و دیگر برنگشتی، با چه کسی در خلوت خود مشغول شدی و ما را به چه موضوعی مشغول کردی؟
درِ زندانم از آن شب که تو رفتی بستهستتا به امروز که بازآمدی و بگشودی
هوش مصنوعی: زندان من از وقتی که تو رفتی، درش بسته بود و حالا که دوباره برگشتی و آن را باز کردی، دوباره به زندگی برمیگردم.
کس نگفتهست که مردهست فلان یا زندهستهم عفاالله که بر بیکسی ام بخشودی
هوش مصنوعی: هیچکس نگفته که فلانی مرده یا زنده است، خدا به تو برکت بدهد که در تنهاییام مرا مورد لطف قرار دادی.
هر که مقبولِ ایازست غلامی کردنپیشِ او به بود از سلطنتِ محمودی
هوش مصنوعی: هر کسی که مورد پسند و توجه ایاز باشد، خدمت کردن و غلامی او بهتر است از سلطنت محمود.
تو مکن قصد نزاری که به پایت ریزدجان به دستِ خود اگر طالب این مقصودی
هوش مصنوعی: به دیگران قصد نکن که به تو زیان برسانند، زیرا اگر خودت خواهان این هدف هستی، جانت به دست خودت خواهد رفت.