شمارهٔ ۱۱۸۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از معشوق میخواهد که به عهد وفادار بماند و بر خلاف آن عمل نکند، زیرا این کار به جان او آسیب میزند. او از غصه و قصهها و آشفتگیهایی که به خاطر عشق به معشوق دارد، سخن میگوید و به حیرت و تردید خود در مورد آینده اشاره میکند. شاعر از معشوق درخواست ترحم میکند و از او میخواهد که به او کمک کند، چرا که او بیمار است و معشوق داروی شفا را در اختیار دارد. در پایان، شاعر به ویژگیهای دلربای معشوق و تاثیر آنها بر خود اشاره کرده و بیان میکند که او در شرایطی نیست که بتواند با زور یا پول محبت معشوق را جلب کند، بلکه تنها به زاری و نیازش اکتفا کرده است.
خلافِ عهد مکن گر سرِ وفاداریکه گر خلاف کنی قصدِ جانِ ما داری
هوش مصنوعی: به پیمان خود وفادار باش، چون اگر به آن عهد شکنی، قصد جان ما را کردهای.
چه غصّهها ز تو و قصّهها که من دارمدریغ اگر بنشینی و ماجرا داری
هوش مصنوعی: من از غمها و داستانهایی که از تو دارم، بسیار نگرانم. افسوس اگر تو بیتوجهی کنی و داستانی برای گفتن نداشته باشی.
دمی زمانی روزی شبی چه میگوییندانمت سر این قصه کی کجا داری
هوش مصنوعی: زمانی را در نظر بگیر که در روز یا شب، لحظهای وجود دارد که نمیدانم چه میگویی و هدف از این داستان کجاست و چه زمانی قرار است به پایان برسد.
هوایِ عشقِ توام در سرست و میدانمکنم هر آینه سر در سرِ هوا داری
هوش مصنوعی: عشقت در وجود من جاری است و میدانم که هر بار که به تو فکر میکنم، در دل و جانم مشغول حضور تو هستم.
ترحّمی کن و خیری به جایِ من جاناکه من مریضم و تو شربتِ شفا داری
هوش مصنوعی: مهربانی کن و به جای من کاری نیک انجام بده، زیرا من در حال رنج و بیماری هستم و تو دارویی برای بهبود داری.
قیامتی دگرست این که سروِ قدّ ِ تراخوش آمدهست کمربندی و قبا داری
هوش مصنوعی: این روزگار جدیدی است که زیبایی و جذابیت تو را نشان میدهد. تو با قامت بلند و خوشتراش خود، کمربندی زیبا و لباسی درست و شیک پوشیدهای.
دو چشمِ مستِ تو یک لحظه هوشیار نیاندمعیّن است که در سر چه فتنهها داری
هوش مصنوعی: چشمان مست و جذاب تو یک لحظه هم به من فکر نمیکنند و واضح است که در دل تو چه آرزوها و خواستههایی نهفته است.
نه زور دارم و نه زر نزاری و زاریروا بود که بدین زاری ام روا داری
هوش مصنوعی: من نه قدرتی دارم و نه پولی، چنین ناله و زاری کردن برای من مناسب نیست که تو به خاطر این حالت من از روی رحم و دلسوزی با من رفتار کنی.