شمارهٔ ۱۲۱۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر آرزوی وصال و با هم بودن با معشوق را دارد. او به زیبایی زلف معشوق اشاره میکند که مانند ماری دور گردنش پیچیده است. شاعر حسرت میخورد که اگر به گلزار وصالش نمیرسد، چه راهی برای رسیدن به بوی عطر معشوق خواهد داشت. همچنین او بیان میکند که اگر امکان ورود به خانه معشوق نباشد، با کمال تواضع و خضوع در کنار در مینشیند. او به عشق و درد شیرین آن اشاره میکند و میگوید حتی زخمهای عشق هم به نوعی لذت بخش است. شاعر پیمان میبندد که اگر به دست معشوق او بیفتد، به آرامی توبه خواهد کرد. در انتها، او از معشوق میخواهد که صدای نالهاش را بشنود و بر او رحمت کند.
آرزو می کندم با تو شبی بوس و کناریباز بر گردن من زلف تو پیچیده چو ماری
هوش مصنوعی: دوست دارم شبی را با تو بگذرانم که در آن لحظههای عاشقانهای را تجربه کنیم و موهایت مانند ماری دور گردنم بپیچد.
گر به گل زار وصالم نبود راه چه بودیکز صبا یافتمی بویِ عرق چین تو باری
هوش مصنوعی: اگر در باغ وصل تو راهی نبود، چه میشد که من از نسیم صبح بوی عرق چین تو را استشمام میکردم؟
بر درت گر نگذارند که چون حلقه بپایمچه شود بر سر کویت بنشینم چو غباری
هوش مصنوعی: اگر اجازه ندهند که به در خانهات بیایم و مانند حلقهای به پایم بیفتند، چه میشود؟ من بر سر کوچهات مینشینم و مانند گرد و غباری در آنجا باقی میمانم.
دردِ شیرین نبود بی سببِ شور رقیباندامنِ گل نبود بی ضرر زحمت خاری
هوش مصنوعی: دردی که شیرین است، بیدلیل به وجود نمیآید، و بدون تلاش و زحمت، زیبایی گل هم به دست نمیآید. برای دستیابی به چیزی ارزشمند، باید با چالشها و مشکلاتی رو به رو شویم.
توبه بر دستِ نگارین تو خواهم که کنم منگر به دست چو منی بازفتد چون تو نگاری
هوش مصنوعی: من میخواهم توبهام را به دستان زیبا و نقشدار تو بسپارم، چرا که اگر به کسی مثل تو دوباره برگردم، مثل تو میشود که من هم دوباره دلم را با این زیبایی به دست آورم.
عشق اگر در سرِ کار تو کند دین و دلِ منگو بکن بهر خدا را به ازینم سر و کاری
هوش مصنوعی: اگر عشق تو در زندگیام تأثیر بگذارد و دین و دل من را تحت تأثیر قرار دهد، پس به خاطر خدا، کار من برای تو بهتر از این نیست.
زر و زیور که در آویخته ای می نگذاردکه به گوشِ تو درآید سحری ناله ی زاری
هوش مصنوعی: زیور و زری که به خود آویختهای، نمیگذارد صدای دردناک و عذابی به گوش تو برسد.
زاریِ زارِ نزاری بشنو مرحمتی کنوین قدر بس که برآید به زبانِ تو نزاری
هوش مصنوعی: صدا و نالهی زار مرا بشنو و مهربانی کن، همین که نام من به زبانت بیفتد، کافی است.