شمارهٔ ۱۲۱۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات عاشقانه و دلتنگی است. شاعر از وعدههای عاشق خود سخن میگوید که بوسه و نوازش را وعده داده اما در عمل از او دوری کرده است. او احساس میکند که به رغم تلاشهایش، هیچ کمکی از یار نمیرسد و از سرگردانی و بلاتکلیفی رنج میبرد. دلش آشفتگی دارد و آرزوی آرامش و سکون میکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق به یاری و آنچه از او انتظار دارد، نرسیده و گیرافتادگی در عشق او را به شدت آزار میدهد.
یار مرا وعده داد بوس و کناریباز ز من کرد در میانه کناری
هوش مصنوعی: دوست من به من وعده داد که مرا بوسهای بدهد و در آغوشم بگیرد، ولی در میانه کار از من فاصله گرفت و رفت.
از دو کنارم نداد دست میانیگفت هنوز از میان بدار کناری
هوش مصنوعی: او از دو طرف به من کمک نکرد و گفت هنوز وقتش نیست، صبر کن و خودت را از میان مشکلات بیرون بکش.
هر چه برآریم از میانِ تو جانابحر کنارم شود سفینه گذاری
هوش مصنوعی: هر چیزی که از وجود تو به دست آورم، جانا، همچون دریا کنارم میشود و کشتیافرازی.
دولتِ آن کس که می خورد به تنعّمبر ز میان و کنارِ چون تو نگاری
هوش مصنوعی: خوشبختی و کامیابی کسی که در زندگی از نعمتها و لذتها بهرهمند است، از دل و میان تو، همچون یک نگار زیبا، سر برمیدارد.
چند ملامت کنند مدّعیانمنیست گزیرم به هیچ حال ز یاری
هوش مصنوعی: من را خیلیها سرزنش میکنند، اما من هرگز از یاری که دارم، دست نمیکشم.
رفتهام و بارها نیافتهام باردیدهام این بارها معاینه باری
هوش مصنوعی: من رفتهام و هر بار چیزی پیدا نکردهام، فقط دیدهام که این بارها را بررسی میکنم.
دل نه و از یار هیچ یاوریی نهنه ره و رویی نه دیده نه سر و کاری
هوش مصنوعی: دل از یار هیچ کمکی نمیبیند، نه راه و جا وجود دارد، نه نگاهی هست و نه چیزی برای انجام دادن.
جای دلم خود مزلزل است و پریشانکاش مرا مسکنی بدی و قراری
هوش مصنوعی: دل من به هم ریخته و ناآرام است، کاش تو برای من جایی فراهم میکردی تا بتوانم در آن آرامش پیدا کنم.
قید شدی در کمندِ عشق نزاریتا چه کنند از چو تو نزار شکاری
هوش مصنوعی: در دام عشق اسیر شدی، و حالا باید دید آنهایی که مانند تو ضعیف و بیدفاع هستند، چه کار میکنند.
گر نه چنین بودییی چو ذرّه هواییکی بدییی بیثبات هم چو نزاری
هوش مصنوعی: اگر چنین نمیبودید همچون ذرهای از هوا، هرگز به این بیثباتی نمیرسیدید مانند برگهایی که در باد میرقصند.