شمارهٔ ۱۲۲۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوقهاش میپردازد. او معشوق را به ماه و خورشید تشبیه میکند و از قامت و چهرهاش به زیبایی یاد میکند. شاعر همچنین به مادر معشوق اشاره میکند و بیان میکند که اگر او انسان بوده، پس زیبایی این معشوق به خاطر مهر مادریاش است. او دیگران را با معشوقش مقایسه میکند و از بینظیری او در جهان میگوید. شاعر در وصف عشق و شوق خود به این معنا میرسد که زیبایی معشوقش به قدری خیرهکننده است که دل هر بینندهای را میرباید و او را به حیرت میاندازد. در آخر، شاعر از ناتوانی خود در برابر این عشق و زیبایی سخن میگوید و از معشوق میخواهد که خود را از این نگاه دور نسازد.
یا رب آن ماه است یا خورشید یا بُت یا پریراستی را خوش جگر سوزی و چابک منظری
هوش مصنوعی: ای پروردگار، آیا او آن ماه است یا خورشید، یا مجسمهای زیبا و یا پریای جادویی؟ حقیقت این است که او به واقع دل را میسوزاند و چشمانش تیز و زیباست.
سرو خوانم قامتت را یا صنوبر یا خدنگزهره گویم جبهه ات را یا سهیل ار مشتری
هوش مصنوعی: قامت تو مثل سرو یا صنوبر است و چهرهات به زیبایی ستارهها میماند؛ مثل سهیل که در آسمان درخشان است.
مادرت گر آدمی بوده ست بی هیچ اشتباهپس پری را بر تو افتاده ست مهرِ مادری
هوش مصنوعی: اگر مادرت انسانی بینقص بوده است، پس مهر و محبت مادری به تو رسیده و باعث زیباییات شده است.
کس بدین صورت نمی دانم که در آفاق هستاحسن الله تا چه نقش است این زهی صنعت گری
هوش مصنوعی: من کسی را نمیشناسم که به این زیبایی وجود داشته باشد. نکته اینجاست که چه هنری در این آفرینش نهفته است و خداوند تا چه حد در آن نقش دارد.
گر به چین بگذشتیی صورتپرستان مجتمعتوبه کردندی به اخلاص از بتان آزری
هوش مصنوعی: اگر به چین میرفتی، آنجا افرادی که به زیباییها و ظواهر علاقهمندند، به صورت خالص و با نیت پاک از پرستش بتها و معبودهای دروغین توبه میکردند.
با چنین شکل و شمایل بس چنین بی چاره راکرده باشی هم به جان نومید و هم از دل بری
هوش مصنوعی: با این ظاهر و ویژگیها، بیچارهای مثل من را هم بدحال کردهای؛ هم امیدم را از بین بردهای و هم از دل و روح من رفتهای.
من به حیرت مانده از چشمانِ شوخت وز دماغخود تو سر بر می نیاری و به من در ننگری
هوش مصنوعی: من از نگاه بازیگوش تو حیران ماندهام و تو با نگاهی برافروخته به من نمینگری.
از که خواهم داد و فریاد از که دارم گر قضابا تو افتاده ست و تو هم خصمی و هم داوری
هوش مصنوعی: از کی کمک و یاری بخواهم، در حالی که خودم در درد و فریاد هستم؟ اگر سرنوشت به سمت تو آمده و تو هم دشمنی و هم قاضی من هستی.
بارها گفتم نزاری را نظر کاری مکنهیچ درمان نیست گو جان می کن و خون می گری
هوش مصنوعی: بارها به نزار گفتم که به هیچ کار مشکلزایی دست نزن. هیچ راه حلی وجود ندارد. فقط جان خود را بده و خون بگری.
دل ببرد و دین بخواهد بردن این ترک الغیاثدست گیرا تا چه خواهی کرد هان ای تنگری
هوش مصنوعی: دل را میبرد و دین را میخواهد، این ترک (معشوق) فریاد کمک را میشنود. اکنون ببینید با این وضعیت چه خواهید کرد، ای تنگنظر!