تناجی
حکیم نزاری قهستانی

شمارهٔ ۱۲۲۶

هیچت افتد که به ما بر گذریوز سرِ لطف به ما در نگری
می توانی که دلم دریابیبهترک زین غم کارم بخوری
چند خاموش توان بود و حمولهم شناعت مگر از حد ببری
دادِ مظلوم بده ظلم مکنتا نگویند که بی داد گری
رویِ آنم که ببخشایی نیستهر زمان بر سرِ رایِ دگری
دردلی حاضر و در جان ساکنای که نزدیکی و دور از نظری
مستم آری چه کنم معذورمگر خطایی رود از بی خبری
بی دلم بی دل و مشکل باشدآفت بی دلی و منتظری
بیش مخروش نزاری از دلکه تو خود جان به سلامت نبری