شمارهٔ ۱۲۴۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به تمجید از محبوب خود میپردازد و بیان میکند که اگر محبوبش سایهاش را بر او بیندازد، به آفرینش و عالم افتخار میبخشد. او میگوید که اگر محبوب به او توجه کند، میتواند در صف عاشقان ممتاز شود. شاعر به زیباییها و جذابیتهای محبوب اشاره میکند و میگوید که هیچکس نمیتواند از محبت او دوری کند. او از محبوبش میخواهد که در مسیر وصل به خود راهی را نشان دهد و به رقبایش اشاره میکند که عادت دارند او را غصهدار کنند. در پایان، شاعر از تسلیم شدن در برابر محبوب سخن میگوید و در عین حال از طولانی شدن داستان و نقلقولهای بینتیجه ابراز نارضایتی میکند.
همای وارم اگر سایه بر سر اندازیبر آفرینش عالم کنم سرافرازی
هوش مصنوعی: اگر تو بر سر من سایه بیندازی، همچون همایی که برمیخیزد، من میتوانم به خلق و آفرینش جهان افتخار کنم و سرافراز شوم.
عنایت تو اگر هم عنان ما باشدسبق بریم چو صاحب دلان به ممتازی
هوش مصنوعی: اگر لطف و محبت تو با ما باشد، ما نیز مانند دلباختگان پیشی خواهیم گرفت و برتری خواهیم یافت.
تراست مملکت حسن و در مقابل توزمانه را نرسد دل بر و طنّازی
هوش مصنوعی: تو کانون زیبایی هستی و هیچ چیز در برابر تو توانایی نمایش زیبایی ندارد.
کرشمه ای به عنایت ز غمزه ی توبسمکسم ز پیش نراند اگر تو بنوازی
هوش مصنوعی: با نگاهی محبتآمیز و خالص تو، هیچکس نمیتواند از دل من دور شود؛ اگر تو لطف کنی و محبتت را نثار کنی.
که دست گیرد و کی باز برتواند خاستز التفات نظر هر که را بیندازی
هوش مصنوعی: اگر کسی بتواند دستی به یاری کسی دیگر دراز کند، آن وقت خواهد توانست از توجه و نگاه دیگران برخواهد خاست و جلوی دیگران را نگیرد.
به دست من چه زمین بوسه ای ز دور و همینبه پای بوس مگر هم تو چاره ای سازی
هوش مصنوعی: من چه کارهام که از دور میتوانم زمین را ببوسم، و آیا تو نمیتوانی راهی پیدا کنی که خودت این کار را انجام دهی؟
تو راه ده به وصالم غم مشنّع نیسترقیب گوی ترا عادت است غمّازی
هوش مصنوعی: به من راهی برای رسیدن به معشوقت نشان بده، زیرا حسادت و بدخواهی رقبا برایم مهم نیست. به آنها بگو که این کارشان عادت شده است.
نزاریا سر تسلیم نه سخن کوتاهزبان درازی تا چند و قصّه پردازی
هوش مصنوعی: نمیتوانی با کلام خود به راحتی قضاوت کنی و بیدلیل درباره موضوعات بحث کنی. بهتر است که تسلیم واقعیت باشی و به جای داستان بافی، حقیقت را بپذیری.