تناجی
حکیم نزاری قهستانی

شمارهٔ ۱۲۵۶

حرام بر من اگر بی تو می‌زنم نفسیو گر ز چشم پر آبم نمی‌رود ارسی
مرا هوس به سر کوی توست جان دادنتو را چه سر که نه در هر سری بود هوسی
تو هم چو روحی و من همچو قالب بی‌جانبمانده بی تو و جز با تو نیستم نفسی
ز چارچوب طبیعت خلاص می‌خواهمچو من که دید گرفتار بلبل قفسی
مرا به شیفتگی سرزنش مکن یاراکه هیچ گونه ندارم به صبر دسترسی
اگر شکیب ندارم شکست مکنیدچگونه صبر کند بر فراق دوست کسی
نزاریا اگرت سر ز دست دل بروددر این قدم به سر افتاده‌اند چون تو بسی