شمارهٔ ۱۲۶۷
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و درد دل عاشقانه پرداخته است. شاعر از یار خود میخواهد که از انتظار کشیدن و فریب دادن دیگران دست بردارد. او با ابراز ناامیدی و غم، به زیبایی چهره یار اشاره میکند و از دیدههای خونین خود سخن میگوید. شاعر میخواهد بداند که این انتظار طولانی و بیپاسخ تا کی ادامه خواهد داشت و از روزگار هجران و تنهایی نالان است. احساس بیقراری و دلتنگی او در شعر به وضوح نمایان است و او از یار خود میخواهد که هر چه زودتر به او بازگردد.
کُشتی ز بس انتظار تا کیای یار فریب یار تا کی
هوش مصنوعی: ای دوست، از بس در انتظار ماندهام، تا کی باید به فریب تو ادامه دهم؟
رخساره به خونِ دیده رنگیناز دستِ تو ای نگار تا کی
هوش مصنوعی: چهرهام به خاطر اشکهایم از عشق تو رنگین شده است، تا کی باید این وضعیت را تحمل کنم ای معشوق؟
با ما نه قرار داده بودیصبرِ دل بی قرار تا کی
هوش مصنوعی: تو هیچ قولی به ما نداده بودی که این دل بیقرار را تا کی باید تحمل کنم.
فریاد ز روزگارِ هجرانبیدادیِ روزگار تا کی
هوش مصنوعی: فریاد میزنم از غم روزهای دوری و بیعدالتی زمان، وای که تا کی باید این وضعیت ادامه پیدا کند؟
من تا به میان فتاده در خوننا بوده تو در کنار تا کی
هوش مصنوعی: من درگیر مشکلات و دردهایم هستم و تو هنوز در کنار من نیستی. تا چه زمانی باید این وضعیت ادامه داشته باشد؟
من مست چو بلبلان و محرومزان نرگس پر خمار تا کی
هوش مصنوعی: من مانند بلبلان مست و شیدا هستم و از جاذبههای آن نرگس افسونگر محروم ماندهام. این وضعیت کِی به پایان خواهد رسید؟
ای نور دو دیده ی نزاریتا چند ز انتظار تا کی
هوش مصنوعی: ای نور چشمم، ای عزیزم، تا چند وقت باید منتظرت بمانم؟