شمارهٔ ۱۲۹۲
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیباییهای صبح و شادی ناشی از آن میپردازد. شاعر از ندا و زنگ خروس در صبح بر میخیزد و از دوست میخواهد که از خواب بیدار شده و از لذتهای زندگی بهرهبرداری کند. او به لذتهای دنیوی چون شراب و عشق اشاره کرده و به یادآوری این نکته میپردازد که زندگی زودگذر است و باید از آن استفاده کرد. شاعر بر این باور است که در این دنیا، خود را از غم و غصه رها کند و از زیباییهای زندگی بهرهبرداری نماید. او همچنین به اهمیت دوستی و وفاداری اشاره میکند و از موانع عاطفی و اجتماعی میگوید که ممکن است مانع رسیدن به لذتهای واقعی شوند. در نهایت، او بر اهمیت عشق و شادمانی در زندگی تأکید دارد و از توبه و انزوا میگوید.
خوش بود به صبح دم زمزمه ی خروسِ میزنده دلا نمی کنی تجربه از نشاطِ وی
هوش مصنوعی: صبحگاهان صدای خوش خروس، که سرزندگی و شادابی را به همراه دارد، لذتبخش است. اما دریغ که دل تو از این نشاط و زندگی تجربهای به دست نمیآورد.
از نفحاتِ صبح دم بهره نگیری ای صنمباز نشین ز خواب و کف پیش کن و بخواه می
هوش مصنوعی: ای معشوق، از لطافتهای صبحگاهی بهرهمند نشو، بیدار شو و از خواب برخیز. دستت را پیش بگذار و درخواست می کن.
حور و شرابِ نقد را هر دو به دست می شودعشوه نمی خریم ما وعده ی نسیه تا به کی
هوش مصنوعی: ما حالا هر دو موهبت زیبا و لذتبخش را در دست داریم و به آنها توجهی نمیکنیم. چراکه وعدههای نامشخص و آیندهای که معلوم نیست به چه شکل خواهد بود، برای ما جذابیتی ندارند.
باد ببرد مملکت خاک بخورد سلطنتنامِ نکو بماند و بس از جم و کی قباد و کی
هوش مصنوعی: باد میتواند کشور را با خود ببرد و به خاک تبدیل کند، اما نام نیک سلطنت همچنان باقی میماند، چه از جمشید، چه از کیقباد و چه از کی.
راست نشین و پاک رو نیک نیوش و بد مگووای اگرت به عاقبت سوزِ دلی بود ز پی
هوش مصنوعی: سخن خوب و درست را بشنو و از گفتن حرفهای بد پرهیز کن، زیرا اگر در نهایت دل کسی را بشکنی، عواقب ناگواری برایت خواهد داشت.
جانِ من است جامِ می باز مگیر جان ز منقصد هلاک چون منی از تو روا بود نه هی
هوش مصنوعی: جان من به این جام شراب وابسته است، آن را از من مگیر. قصد نابودی من را نداشته باش، زیرا از کسی که مانند من است، این رفتار روا نیست.
نقضِ وجودِ دوستان شرطِ یگانگی بودخاصه وجودِ بی دلی کو به وجودِ تست حی
هوش مصنوعی: وجود دوستان را اگر نادیده بگیریم، به یگانگی و وحدت میرسیم؛ بهخصوص وقتی که کسی در دلش نسبت به معشوق و محبوب، احساس خالی بودن کند، چراکه او خود را در وجود محبوب مییابد.
محتسب از قفایِ ما باز نمی شود دمیراست چنان که می رود از پیِ آفتاب فی
هوش مصنوعی: آدمی که پیگیر و مراقب ماست، هیچ وقت از دنبالمان دست برنمیدارد، همانطور که خورشید همیشه در حال حرکت است و ما نیز باید به دنبال آن بگردیم.
مرهمِ درد می نهم بهرِ علاجِ دردِ دلاز پیِ آن که مدّتی توبه نهاده بود کی
هوش مصنوعی: برای درمان درد دل، از شراب استفاده میکنم، چرا که مدتی توبه کرده بودم.
عشق درآمد از درم گفت تویی نزاریاساکنِ انزوا چنین کرده بساطِ عیش طی
هوش مصنوعی: عشق به در خانهام آمد و گفت تو هستی، نزاریا، که در گوشهنشینی ساکن شدهای. این زندگی خوشی را به این شکل فراهم کرده است.
با دو حریفِ یک جهت کُنج گزین و باده خورصرف مکن ولی زمان بر دف و چنگ و نای و نی
هوش مصنوعی: با دو رفیق همراستا دوست باش و فقط به خوشگذرانی نپرداز. به جای آن، زمانت را صرف موسیقی و آوای ساز نکن.