شمارهٔ ۱۲۹۵
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر به زیبایی و لذت زندگی اشاره میکند و بر اهمیت تجربههای زیستی تأکید میکند. او میگوید که برای درک واقعی زندگی و حس خوشی، باید از تجربیات و ذوقهای عمیق عبور کرد. شاعر به مستان اشاره میکند و میگوید که پذیرش لذتهای زندگی و نوشیدن از می و جام زندگی، ضروری است. او همچنین به نقد اجتماعی و توبههای متصنعی اشاره دارد و میگوید که نباید از لذتهای واقعی زندگی دست برداشت. در نهایت، شاعر به دایرهای اشاره میکند که مستان مانند آن حرکت میکنند و بر تکرار و چرخه زندگی تأکید میورزد.
ای اگر بوی بری از نفسِ خرّمِ میمعجزِ عیسیِ مریم به تو بنماید وَی
هوش مصنوعی: ای کاش اگر بوی خوشی از نفس شاداب کسی که مانند عیسی، معجزهآسا و با صفا است به تو برسد، تو را تحت تأثیر قرار دهد و آگاهت کند.
تا به جانت نرسد ذوق نیابی وه وهتا تجرّع نکنی قدر ندانی هَی هَی
هوش مصنوعی: وقتی دل و جانت از شوق و شادی پر نشود، نخواهی توانست زیباییها را بهخوبی درک کنی. تا زمانی که طعم واقعی را نچشیدی، ارزش آن را نخواهی فهمید.
معتقد باش به مستانِ برانداخته دینبشنو این خورده و طومارِ بزرگی کن طَی
هوش مصنوعی: به این مضمون اشاره دارد که به شور و حال کسانی که دین را منتشر میکنند ایمان بیاور و از آنچه که در این دنیا وجود دارد و به پای خود نوشتهاند، درس بگیر و به بزرگمنشی دست یازید.
محتسب گفت بیا برشکن از خمر و خماربعد ازین توبه کن از مطرب و چنگ و دف و نی
هوش مصنوعی: محتسب به او گفت: به خاطر اینکه دیگر نمیتوانی از شراب و مستی دور بمانی، بهتر است همین حالا از ساز و آواز و نوا دست برداری و بعد از آن توبه کنی.
گفتم آری نخورم بیش می و خوردم و عقلمعترض گشت و ز تشویر نشستم در خَوی
هوش مصنوعی: گفتم دیگر دیگر شراب نخواهم نوشید، اما باز نوشیدم و عقل من به تردید افتاد و از سر تحریک و وسوسه در حالتی دیگر قرار گرفتم.
باز با عقل درافتادم و گفتم بی جانآدمی زنده محال است کجا کو که و کی
هوش مصنوعی: من دوباره با عقل خود درگیر شدم و به خودم گفتم که زندگی بدون روح انسان ممکن نیست. حالا کجاست و چه زمانی چنین چیزی وجود دارد؟
جانِ من زنده به جامی ست که باشد پُرجانحِرز من تازه به وردی ست که باشد با حی
هوش مصنوعی: جان من به جامی وابسته است که سرشار از زندگی باشد. نعمت من به دعایی است که با حیات و زندگی همراه باشد.
گرچه مستان خرابیم چنان می نخوریمکه بود دردِ سر و رنجِ خمارش در پَی
هوش مصنوعی: هرچند که ما در حالتی مستی و پریشانی به سر میبریم، اما آنطور که باید شراب نمینوشیم؛ زیرا که درد سر و رنج ناشی از خماری ما را آزار میدهد.
راست چون دایره بر مرکز خم می گردیمخنب قطب است مگر گویی و مخمور جُدَی
هوش مصنوعی: ما همچون دایرهای هستیم که بر محور خود میچرخد؛ در این چرخش، تنها نقطه ثابت وجود دارد. مگر اینکه در این حالت مست و غرق در شگفتی باشیم.
تا بود منطقه و خطّ و محیط و محوربر نگردم چو نزاری ز مدارِ خُمِ مَی
هوش مصنوعی: تا زمانی که مرزها و خطوط و محدودهها وجود داشته باشد، مانند نزاری هرگز از گردش دایرهی می (شراب) باز نخواهم گشت.