شمارهٔ ۱۳۰۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از تجربههای عاشقانهاش و رنج و شوق ناشی از عشق سخن میگوید. او به پیری در عشق اشاره میکند که جاذبهی او او را اسیر کرده است. بوی عرق و نفس او به معجزهی مسیح و روحافزایی شبیه است و شاعر از تأثیر این عشق بر زندگی خود و دیگران سخن میگوید.
او از یاری میخواهد که بیزحمت نظرش را بر او اندازد و بر روی زلف محبوبش تأمل میکند. شاعر به رابطهی عشق و کفر اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز جز عشق نمیتواند او را آرام کند. همچنین هشدار میدهد که در تلاش برای رسیدن به عشق، آسانطلبی و بیتوجهی به مجاهدتها نامناسب است.
او به ملامت کردن دیگران اشاره میکند و بر همین اساس، خود را به عنوان عاشقی مست معرفی میکند که از ابتدا در این حالت بوده و حالا با یار خود صادقانه برخورد کرده است.
مرا چه واقعه افتاد گر نمیدانیبرو بخوان زِ مقاماتِ پیر صنعانی
هوش مصنوعی: اگر نمیدانی چه بلایی بر سر من آمده، بهتر است بروی و بخوانی از زندگی و داستانهای سرایندهای مانند پیر صنعانی.
شدم اسیر به پیرانه سر به دستِ بتیکه پیشِ او بنهد آفتاب پیشانی
هوش مصنوعی: در میانسالی به اسارت بتی درآمدم که به خاطر او، آفتاب خجالت میکشد و بخورد پیشانیاش.
روایح نفسش معجزِ مسیحاییشمامه ی عرقش بویِ پیر کنعانی
هوش مصنوعی: عطر نفس او مثل معجزهای شگفتانگیز است و بوی عرق او یادآور بوی دلانگیز و تاثیرگذار عطر پیرمردی از سرزمین کنعان است.
ز رایحاتِ عرقچین او نسیمِ صباحیات داد به اشخاصِ اِنسی و جانی
هوش مصنوعی: بوی عرقچین او مانند نسیم صبحگاهی، به انسانها و موجودات زنده زندگی و نشاط بخشید.
به قصدِ جانِ من ای یار بیش سعی مکنمرا مگر نظری خاطری بود جانی
هوش مصنوعی: ای دوست، برای به دست آوردن محبت من تلاش زیادی نکن؛ مگر اینکه نگاهی به من بیندازی که جانم را زندگی ببخشد.
اگر به مظلمه ی زلفت اقتدا کردمجز این دگر چه گرفتم ز کفر پریشانی
هوش مصنوعی: اگر به زیبایی و جذابیت زلف تو توجه کنم، به جز پریشانی و بیتابی، چیز دیگری به دست نیاوردهام.
گرت مکابره در امتحانِ عشق کشندمگر ز دفترِ ما یک ورق فرو خوانی
هوش مصنوعی: اگر در آزمون عشق با تو جدل کنند، مگر اینکه از نوشتههای ما یک ورق بخوانی.
به هرزه دعویِ تقوا چه میکنی که اگربه یک کرشمه اشارت کند فرومانی
هوش مصنوعی: چرا از بیاساس بودن ادعای تقوا سخن میگویی، در حالی که اگر فقط یک اشاره کوچک شود، تو به راحتی تسلیم خواهی شد؟
سر از مجاهدء روزگارِ عشق مپیچکه عشق دست ندادهست در تن آسانی
هوش مصنوعی: به خودت نپیچ و از تلاش و جهاد در راه عشق دست نکش، زیرا در عشق نمیتوان به راحتی و تن آسایی زندگی کرد.
به خیره دل زِ کسی بردن و بیازردنبه جورِ دستِ ملامت زهی مسلمانی
هوش مصنوعی: به خاطر رفتار ناپسند و آزار دادن دیگران، نمیتوان ادعای انسانیت و دیانت کرد.
به روزِ حشر گرت بر ملامت عشاقرود مواخذه ای آه از این پشیمانی
هوش مصنوعی: در روز قیامت اگر به خاطر عشق سرزنش شوی، وای بر این پشیمانی!
همان نزاریِ مستم کز ابتدا بودمدرست با تو بگفتم اگر نمیدانی
هوش مصنوعی: من همانی هستم که از اول مست و شیدا بودم، و درست همانطور که گفتم با تو اینجا هستم، اگر نمیدانی.