شمارهٔ ۱۳۱۵
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت فردی خاص میپردازد. شاعر به شکر و قند اشاره میکند و میگوید که نمیداند آن شخص خوشسیما چه طعمی دارد. او زیبایی این فرد را با موارد مختلفی مقایسه میکند و میگوید نمیتوان همه زیباییها را در یک دهن نادر یافت. همچنین به عشق و احساساتی که این فرد بر دلها میگذارد، اشاره میکند و از سختی و دشواری عشق صحبت میکند. شاعر همچنین به ویژگیهای ظاهری این شخص توجه دارد و حسادت و شور و هیجان عمومی را نسبت به او بیان میکند. در نهایت، او میگوید که نباید از عشق و زیبایی انتظار پاداش داشته باشیم؛ زیرا عشق واقعی به قیمت جان و دل آدمی است و نمیتوان تعیین کرد که محبت چگونه و با چه بهایی باید مورد ارزیابی قرار گیرد.
قندست ندانم دهن تنگ فلانییا خود شکرست آن شکرستان، نه دهانی
هوش مصنوعی: نمیدانم این شخص که دندانش تنگ است، قند است یا خود آن شکرخانه، نه اینکه فقط دندان باشد.
چندین شکر اندر دهنی نادره گنجدوین نادره بین کز دهنش نیست نشانی
هوش مصنوعی: چندین شکر در دهن یک شخص خاص جا میگیرد، اما این فرد را ببین که از دهانش هیچ نشانهای وجود ندارد.
بر سینه هر دل که زند جان نبرد زاننوکِ مژهی تیزتر از نوک سنانی
هوش مصنوعی: هر دلی که احساس داشته باشد، در برابر زیبایی و جذابیت خاصی که در چشمها نهفته است، چنان مغلوب میشود که گویی نمیتواند در برابر آن ایستادگی کند. زیبایی چشمها به حدی نافذ و قوی است که میتواند جان را به تپش درآورد.
بر سرو مه آورده که این کیست جمالیبر موی کمر بسته که این چیست میانی
هوش مصنوعی: در میان باغ، یک سرو زیبا ایستاده که چهرهاش مانند ماه است. در اینجا، کسی با موی بلند و ظاهری دلربا دیده میشود که توجه همه را جلب کرده است.
در ملک به هر شهر در افکنده خروشیدر شهر به هر کوچه در افکنده فغانی
هوش مصنوعی: در هر شهر صدایی بلند شده و در هر کوچه نالهای به گوش میرسد.
گر پرده بر اندازد و طلعت بنمایدفریاد برآرند به یک بار جهانی
هوش مصنوعی: اگر کسی پرده را کنار بزند و چهرهی زیبایش را نشان دهد، یکباره تمام جهان فریاد خواهند زد.
گفتم بنمایم نظری سر بنهادمدر پهلویِ هر سود نهادهست زیانی
هوش مصنوعی: به او گفتم که نظرم را نشان دهم، اما وقتی که سرم را به کناری گذاشتم، دیدم در هر چیزی که سودی دارد، زیانی نهفته است.
تاوان نتوان خواستن از خونِ نزاریآنجا که نیرزد سرِ صد خواجه به نانی
هوش مصنوعی: نباید از کسی که در خون خود غرق است، طلب بهایی کرد، چرا که در جایی که ارزشش بیشتر از یک تکه نان است، سر صد نفر هم نمیارزد.