شمارهٔ ۱۳۲۵
هوش مصنوعی: نظم فوق به مضامین فلسفی و عرفانی پرداخته و به حال انسانها در دنیا و آخرت اشاره دارد. شاعر به موضوع فراق و ناقدری یاران و هم نشینان میپردازد و بیان میکند که در زندگی ارزش واقعی دوستیها و لحظات را نمیدانیم. او به یادآوری اهمیت زمان و اوقات زندگی دعوت میکند و میگوید که در این دنیا باید از حرص و آز پرهیز کرد. همچنین اشاره میکند که انسان در برابر سرنوشت و قضای آسمانی ناتوان است و نباید به تسلط بر دنیا دل ببندد. در نهایت، شاعر از اهمیت خالصسازی دل و نفس پرده برمیدارد و به قضاوتهای ظاهری در مورد محبت و دوستی انتقاد میکند.
دوزخِ دنیاست تاویلِ فراقِ آن جهانیبا تو بر گفتیم یارا تا بدانی گر ندانی
هوش مصنوعی: دنیا همان جهنم است که از فراق و جدایی آن جهان با تو صحبت کردیم، دوست من. تا بدانی، اگر نمیدانی.
قیمتِ یاران ندانستیم و قدرِ همنشینانفوت کردیم ای دریغا روزگارِ زندگانی
هوش مصنوعی: ما نتوانستیم ارزش دوستان و همراهان را درک کنیم و در طول زندگی، به زمانهایی که با آنها سپری کردیم، پی نبردیم. خود را دچار افسوس میکنیم که چقدر از لحظات خوب زندگی را از دست دادهایم.
ز ابتدا تا با که شد هم راه توفیقِ محبتما ندانستیم باری قدر قدرِ یار جانی
هوش مصنوعی: از ابتدا تا کنون که در مسیر موفقیت و محبت همگام بودیم، نتوانستیم ارزش و اهمیت یار و دوست را درک کنیم.
حَبَّذا اوقاتِ مهجورانِ دایم در حضورشهر که غایب شد ز خود دارد حضورِ جاودانی
هوش مصنوعی: خوشا به حال آن کسانی که همیشه دور از دیگران هستند و در حضور او قرار دارند؛ هر کسی که از خود غافل شود، در حقیقت در حضور ابدی اوست.
پرده بازییی که میآرد برون هر دم زمانهحقّه ی دیگر پر از اعجوبه ی آخِر زمانی
هوش مصنوعی: هر روز زمانه نمایشی تازه را به نمایش میگذارد که در آن شگفتیهای جدیدی از دنیای آخرالزمان به وجود میآید.
رخت میباید سبک بر بستن و تحویل کردنمیفزاید حرص و آزِ ما امانی بر امانی
هوش مصنوعی: باید لباستان را سبکتر کنید و به امور زندگیتان توجه بیشتری داشته باشید، چون هر چه بیشتر درگیر خواستههایمان شویم، حرص و طمع در وجودمان بیشتر میشود.
مخطی و ساهی ندارند اختیاری در مسالکآدمی ایمن نباشد از قضایِ آسمانی
هوش مصنوعی: انسانها در مسیر زندگی خود اختیاری ندارند و نمیتوانند از سرنوشت و قضای الهی در امان باشند.
عاقبت جان در سرِ دنیا کنی مشتاب ای دلتا نپنداری که چیزی یافتهستی رایگانی
هوش مصنوعی: ای دل، در پایان زندگی دنیا را آنقدر نخواهی داد که گمان کنی چیزی را بهطور رایگان بهدست آوردهای.
یک جهت شو تا دهندت بر سریرِ سد ره جاییهر چه بیرون آمد از این چارچوبِ استخوانی
هوش مصنوعی: یک سمت دیگر برو تا تو را بر تختی بنشانند. در آنجا هر چیزی که از این قید و بندهای جسمانی خارج شود، وجود دارد.
تو نمیآیی برون از خانهء پندار و مالکزود بر چیند ز قصر و منظرت فرش و اوانی
هوش مصنوعی: تو از خانهٔ خیال و اندیشهات بیرون نمیآیی، و سریعتر از آنچه تصور کنی، از قصر و چشماندازت چیزهایی را جمعآوری میکنی.
با دلِ پر کینه و نفسِ تهی و نفسِ ناقصمُهر بر لب نه نزاری چند لاف از مهربانی
هوش مصنوعی: با دلِ آکنده از کینه و نفسِ بیحال، ساکت هستی و هیچ حرفی از محبت نمیزنی، در حالی که میتوانی به راحتی ادعای دوستی و مهربانی کنی.