شمارهٔ ۱۳۲۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از حال خود و درد فراق میگوید. او از تشنگی و خشکی دهان و آشفتهحالی خود در انتظار معشوق صحبت میکند. او احساس میکند که رمق و نیرویی برایش باقی نمانده و دل و جانش در عذاب است. شاعر اشاره میکند که اگر کسی به عیادت او بیاید، ممکن است دوباره جوانی و زندگی را بیابد. او از مرگ و زندگی مکرر خود سخن میگوید و حسرت میخورد که هیچکس از حال او نمیپرسد. همچنین، او آرزو دارد یارش او را از غیبت نجات دهد و حضوری از او دریافت کند. بهطور کلی، شعر بیانگر حس عمیق تنهایی و longing برای وصال است.
باز آمدهام تشنه لبی خشک دهانیآشفته سری در هوسِ پسته دهانی
هوش مصنوعی: من دوباره برگشتهام، با دهانی خشک و تشنه و ذهنی درگیر با آرزوی خوردن پسته.
از من رمقی بیش نماندهست کیام منمجروح تنی خسته دلی سوخته جانی
هوش مصنوعی: بیش از این توان و انرژیای برای من باقی نمانده است. من زخمیام، بدنی خسته دارم و دلی آتشزده و جانم در درد است.
گر هیچ به سر وقتِ من آید به عیادتبیمارِ کهن باز شود تازه جوانی
هوش مصنوعی: اگر کسی در زمان مناسب به دیدن بیمار قدیمیام بیاید، دوباره جوانیاش زنده میشود.
ده بار شدم زنده و ده بار بمردمیک بار نپرسید که چون است فلانی
هوش مصنوعی: من ده بار زنده شدم و ده بار مردهام، اما هیچکس یک بار هم از حال من سؤال نکرد که حال این فرد چطور است.
باشد که گذر بر منِ مسکین کند امشبامروز درافتاد خیالم به گمانی
هوش مصنوعی: امیدوارم امشب بر من، که در فقر و ناچیزی به سر میبرم، گذر کند. امروز خیال و اندیشهام به یک گمان و تصور خاصی دچار شده است.
بی واسطه ی رقعه و پیغام نبینمزیرا که میانِ دل ما هست نشانی
هوش مصنوعی: من نمیخواهم پیامی از طرف کسی ببینم، زیرا در دل ما علامتی وجود دارد که نشاندهنده حال و احوال ماست.
هیهات نزاری که چه خوش باشد اگر یارتشریفِ حضوری دهد از غیب زمانی
هوش مصنوعی: هرگز تصور نکن که وقتی یار، در زمان و مکان غیبی خود ظاهر شود، چقدر خوشایند و لذتبخش خواهد بود.