شمارهٔ ۱۳۵۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و قامت معشوق میپردازد که همچون صنوبر بلند و زیباست. او در حین تحسین این زیبایی، ناامیدی و درد درون خود را ابراز میکند. شاعر از معشوق درخواست میکند که نگاهی به او بیندازد و به او توجه کند، اما معشوق در پاسخ میگوید که او در دامان محبت بیاثر است و بخشش او به دردهای شاعر نمیرسد. شاعر با ناامیدی به این مسأله اشاره میکند که آرزوهایش بیحاصل خواهند ماند و به درک خویش از واقعیتهای تلخ و ناپایداری روابط انسانی پرداخته است. در انتها، معشوق به او توصیه میکند که از سایهاش دور نشود و آرامش را جستجو کند.
صنوبر قامتی دیدم به راهیرقیبش بر عقب افتاده ماهی
هوش مصنوعی: در مسیر، درختی بلند و باریک را دیدم که رقیبش، یعنی ماه، از او عقب افتاده است.
همین تا چشم من بر رویش افتادبرآمد از دلِ پُر دردم آهی
هوش مصنوعی: زمانی که نگاه من به او افتاد، از دل پر دردم آهی بلند شد.
بدو گفتم برایِ لله آخرچه باشد گر کنی درما نگاهی
هوش مصنوعی: به او گفتم: برای خدا آخر چه ضرری دارد اگر یک نگاهی به ما بیندازی؟
به چشمِ مرحمت کن التفاتیمشو در خونِ جانِ بی گناهی
هوش مصنوعی: به مهربانی خود توجه کن و بیدلیل بر جان بیگناهی آسیب نرسان.
نمی ترسی که فردا در مظالمبگیرد دامنت فریاد خواهی
هوش مصنوعی: نگران نباش که فردا با مشکلات رو به رو میشوی، زیرا در آن زمان به درستی کمک خواهی خواست و صدایت را به گوش دیگران خواهی رساند.
به من گفت آخر ای فرسوده ایّامنشد حاصل هنوزت انتباهی
هوش مصنوعی: به من گفت که ای خسته و از روزگار آزرده، هنوز به هیچ نتیجهای نرسیدهای.
چه می گویی نمی دانی که آخرندارد این تمنّا سر به راهی
هوش مصنوعی: چرا نمیگویی که این آرزو هیچگاه به پایان نمیرسد و همیشه در انتظار است؟
ترا قدرِ وصالِ ما نباشدگدایی را چه حّدِ پادشاهی
هوش مصنوعی: تو ارزش ارتباط ما را نداری، مانند این است که برای گدا، مقام پادشاهی چه معنایی دارد.
نزولِ ما و کنجِ کلبه ی تودریغ انصاف را یوسف به چاهی
هوش مصنوعی: دور از تو و در گوشهی خانهات، حسرت از دست رفتن انصاف را مانند یوسف در چاه احساس میکنم.
نزاری از کهن سالان نزیبدطمع کردن چنین در وصلِ ماهی
هوش مصنوعی: نزاری میگوید: از افراد سنبالا و باتجربه بهتر است انتظار نداشته باشیم که به راحتی بتوانند به وصال معشوق دست پیدا کنند.
مرو در سایه ی زلفم طلب کنمگر ایمن تَرَک یابی پناهی
هوش مصنوعی: به دنبال پناهگاه از تنهایی خود نباش، زیرا در سایهی زلف من، ممکن است هنوز در خطر رنجش و دلشکستگی قرار داشته باشی.