شمارهٔ ۱۳۵۹
هوش مصنوعی: این شعر به ابراز احساسات عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از جدایی اشاره دارد. گوینده به معشوقه خود میگوید که هرگز به او ننگرد و از او چیزی نخواهد، زیرا او نیز از درد و رنج عشق رنج میبرد. تنها گناهش عشق به اوست و به جز غم او هیچ آرزویی ندارد. شاعر با استفاده از تشبیهات زیبا، به وفور زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و از احساس خجلت خورشید نسبت به او سخن میگوید. در نهایت، گوینده به عشقش و ارزش آن تأکید میکند و معتقد است که شایسته نیست که زیباییهایش به سادگی بگذرد.
هرگز نکنی به ما نگاهیدادی ندهی به دادخواهی
هوش مصنوعی: هرگز به ما نگاه نکردی و در موقع نیاز هم به کمک ما نمیرسی.
تو برده به هر کرشمه جانیما سوخته عالمی به آهی
هوش مصنوعی: تو با جَست و خیزها و نازهایی که داری، جان ما را به آتش کشیدهای و جهانی را با یک آه ملول کردهای.
جز علّتِ دوستی ندارمدر گردنِ من چنین گناهی
هوش مصنوعی: من هیچ دلیل دیگری برای دوستی ندارم و این گناه بر گردن من نیست.
الّا غمِ تو دگر مرادیالّا درِ تو دگر پناهی
هوش مصنوعی: غیر از غم تو هیچ هدفی ندارم و جز درب خانهات هیچ پناهگاهی برای خود نمیشناسم.
خورشیدِ رخِ ترا چه گونهتشبیه کند کسی به ماهی
هوش مصنوعی: چگونه میتوان کسی را به ماه تشبیه کرد وقتی که روشنایی و زیبایی چهرهات مانند خورشید است؟
خورشید خجل شود اگر تودزدیده در او کنی نگاهی
هوش مصنوعی: اگر تو به خورشید نگاهی بیندازی، آنقدر بهت و شگفتی میآورد که حتی خورشید هم از این نگاه شرمنده میشود.
دستِ تو و گردنِ نزاریحیف است به هر سری کلاهی
هوش مصنوعی: دست تو و گردن نزار (لاغر) ارزش بیشتری دارند از اینکه به هریک بیمناسبت کلاهی بگذاریم.