شمارهٔ ۱۳۷۱
هوش مصنوعی: این شعر به احساساتی چون عشق، هجران و جستجوی معشوق اشاره دارد. شاعر به تغییر مکان و دلمشغولیهایش اشاره میکند و از مشکل جدایی و دوری از محبوب غمگین است. او بیان میکند که جان و دلش در جایی ساکن نیستند و به شدت دلتنگ است. در ادامه، شاعر به تجربه عاشقانه و اضطرابهای آن میپردازد و به وضوح میگوید که عشق و دیوانگی در یک مکان نمیتوانند وجود داشته باشند؛ در نتیجه، وضعیت عاشقان و عاقلان مشابه هم نیست. این شعر غم و درد عشق را به خوبی منتقل میکند.
خاطرم باز به جایی شد و مشکل جاییچون کنم شخص به جایی دگر و دل جایی
هوش مصنوعی: یاد و خاطراتم به مکانی رفت و حالا گاه به فکر میروم که چطور میتوانم افرادی را که در آن مکان هستند، فراموش کنم و به جاهای دیگری بروم، در حالی که دلم هنوز به آنجا وابسته است.
جان و دل ساکن و اعضایِ بدن در تک و پومرحلم جای دگر آمد و منزل جایی
هوش مصنوعی: جان و دل آرام هستند، اما اعضای بدن در حالت حرکت و بیثباتی به سر میبرند، گویی که در مرحلهای دیگر و در مکانی متفاوت قرار دارند.
بلبل از سوختنِ دل چه خبر میداردگل به جایِ دگر افتاد و عنادل جایی
هوش مصنوعی: بلبل از درد دلش خبر ندارد و گل در جایی دیگر افتاده و دیگر پرندگان هم در جایی دیگر هستند.
از سرِ وجد توان رفت چو مجنون بر نجدعاشقان را به ازین نیست مقابل جایی
هوش مصنوعی: با شور و احساس میتوان همچون مجنون به سرزمین عشق رفت، و برای عاشقان، جایی بهتر از این وجود ندارد.
این سخن باورت از من نشود جز وقتیکه فرو بسته شود پای تو در گل جایی
هوش مصنوعی: تو این حرف من را زمانی باور خواهی کرد که پاهایت در گل و گِل گیر کند و نتوانی حرکت کنی.
طمع صحبت عشّاق و نزاری هیهاتزان که دیوانه بود جایی و عاقل جایی
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوان به امید صحبت با عاشقان، از دیوانهای که در جایی و عاقلی که در جایی دیگر است، توقع داشت.