شمارهٔ ۱۳۷۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و جدایی سخن میگوید و احساسات شدید خود را نسبت به معشوقش ابراز میکند. او با ناله و اندوه از درد جدایی و longing برای وصال میگوید و از معشوقش میخواهد که هر چه سریعتر برگردد. شاعر برای توصیف حسرتش از واژههایی مانند "هلاک میشوم" و "عذاب" استفاده میکند و به دردی که از دوری میکشد اشاره میکند. او به طور کلی به عمق عشق و وابستگیاش به معشوق اشاره میکند و میخواهد که معشوق، او را دریابد و به نزدش بازگردد.
شبِ وصال نبردم گمانِ روز جداییهلاک میشوم ای چشمه ی حیات کجایی
هوش مصنوعی: در شب دیدار، فکر نمیکردم که روز جدایی فرا برسد. حالا در حسرت ملاقات تو، جانم در خطر است. ای سرچشمه زندگی، تو کجایی؟
ز پایمالِ فراقت به هیچ وجه خلاصمنمیشود متصوّر مگر تو با سرم آیی
هوش مصنوعی: من هرگز از رنج و عذابی که به خاطر جداییات متحمل هستم، رها نخواهم شد؛ تنها در صورتی میتوانم به آرامش برسم که خودت با تمام وجود و احساساتت به سراغم بیایی.
نسیموار کشم جان به پیشِ رویِ تو روزیکه بازآیی و بند بغلتر بگشایی
هوش مصنوعی: مانند نسیمی، جانم را به سمت تو میکشانم، در روزی که برگردی و آغوش خود را برای من باز کنی.
دمِ پسینم اگر پیش از آن که قطع بباشدفرا رسی به سرم زندگانیم بفزایی
هوش مصنوعی: اگر روزی هنوز در حال زندگی باشم و پیش از آنکه عمرم به پایان برسد، لحظهای دیگر به من برسد، زندگیام بیشتر خواهد شد.
ز پیش چشم برفتی و در مقابلِ جانیکجا روی که به حکمِ ازل حواله به مایی
هوش مصنوعی: تو از جلوی چشمم رفتی و حالا نمیدانم کجا باید بروم، در حالی که به حکم سرنوشت به تو وابستهام.
بیا که ناله ی زارم محصّلیت فرستدکه آنقدر ندهد مهلتت که خط بنمایی
هوش مصنوعی: بیا که صدای دردناک من تو را به فکر وا میدارد، زیرا آنقدر زمان نمیدهد که تو بتوانی به راحتی چیزی را بنویسی.
بیار اگر همه بر خونِ من بود که نپیچمسر از خطِ خوشت ای رشکِ لعبتان ختایی
هوش مصنوعی: اگر قرار باشد همه چیز به خاطر خون من باشد، باز هم نمیخواهم از مسیر خوشی تو خارج شوم، ای حسود به زیباییهای عاشقانه.
اگر به شرح نویسم که بی تو در چه عذابمدلت بسوزد و رحم آوری و پیش بیایی
هوش مصنوعی: اگر بخواهم بگویم که بدون تو چه درد و رنجی میکشم، دلت میسوزد و به من رحم میکنی و سراغم میآیی.
نگفتهاند حکیمان که دل به دل کشد آخرچو مایلم به تو چندین ز من ملول چرایی
هوش مصنوعی: حکیمان نگفتهاند که دلها چگونه به هم نزدیک میشوند، اما وقتی من اینچنین به تو علاقهمندم، چرا تو از من خستهای؟
من از تو جان نبرم عاقبت چنان که تو گفتیبرای آنم اگر نیز هم بر آن سرِ رایی
هوش مصنوعی: من به خاطر تو جانم را فدای نمیکنم، اما اگر هم به آن راهی که تو میگویی بروم، در نهایت چارهای ندارم.
کمندِ عشق تو و گردنِ نزاری عاجزکه را امید بماند به هیچ روی رهایی
هوش مصنوعی: عشق تو مانند دامی است که فرزند نزاری در آن گرفتار شده و هیچ کسی نمیتواند به رهایی از آن امیدی داشته باشد.