شمارهٔ ۱۳۸۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به وصف ناگهان دچار شدن به بلایی میپردازد که برخلاف عقل و منطق است. او در جستجوی پاسخ و نشانی از علت این حال، از افراد مختلف و مسافرین میپرسد، اما هر یک داستانی متفاوت دربارهی دیدن معشوق یا دلبستگیهای دیگر نقل میکند. شاعر در نهایت به یاد معشوق میافتد و توصیف زیبایی از او و فضایی دلنشین را ارائه میدهد. او به این نتیجه میرسد که عشق و محبت از بین نمیرود، حتی اگر دردی پیش آید. در انتها، شاعر خود را از دنبالهروی دل بازمیدارد و به انزوا و آرامش فکر میکند.
مرا ناگاه پیش آمد بلاییخلافِ عقل نازل شد قضایی
هوش مصنوعی: ناگهان بر من یک مشکل یا بلای ناگهانی پیش آمد که کاملاً با عقل و منطق در تضاد بود و به نظر میرسید که تقدیر و سرنوشت اینگونه رقم زده است.
دلم گم شد ندانستم کجا رفتنشانی میدهد هر کس به جایی
هوش مصنوعی: دل من گم شده و نمیدانم به کجا رفته است. هر کس به نوعی نشانهای از آن میدهد.
تفحّص کردم از قوم مسافرمگر گفتم بود مشکل گشایی
هوش مصنوعی: من از میان مسافرین جستوجو کردم تا از آنها بپرسم آیا کسی میتواند مشکلات مرا حل کند.
یکی میگفت دیدم در ختایشگرفتارِ کمند دل ربایی
هوش مصنوعی: شخصی میگفت که درخت او در دام عشق و زیبایی گرفتار شده است.
دگر یک گفتم پندارم به کشمیرچنینی دیده ام قیدِ بلایی
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که در کشمیر، شاهد زیباییهایی بودهام که مانع از فراموشی آنها میشود.
دگر یک گفت من دیدم به رومشچنین افتاده کار مبتلایی
هوش مصنوعی: من یک بار دیدم که در روم چه وضعیتی پیش آمده و چگونه مشکلاتی گریبانگیر افراد شده است.
دگر یک گفت نی در زنگبار استچنین دیوانه ی زنجیر سایی
هوش مصنوعی: سخن دیگری در زنگبار هست که حاکی از حال و روز این دیوانه در زنجیر است.
دگر یک گفت در بغداد دیدمچنین سرگشته ی شوریده رایی
هوش مصنوعی: در بغداد فردی را دیدم که به شدت سردرگم و شگفتزده بود.
دگر یک گفت دیدم در عراقشندیدم لیک کارش را نوایی
هوش مصنوعی: یک بار دیگر در عراق چیزی دیدم که قبلاً ندیدم، اما صدای کار او را شنیدم.
دگر گفت از خراسانش طلب کنبه هر موضع که خوش دارد هوایی
هوش مصنوعی: در خراسان، هر کجا که دوست داشته باشد، بگرد و خواستهاش را برآورده کن.
یکی گفت از قهستان نیست بیرونطلب کن دل فروزی جان فزایی
هوش مصنوعی: یکی گفت که از قهستان نمیتوانی خارج شوی، بنابراین دلسوزی و جانافزایی را طلب کن.
به غمزه ساحری عاشق فریبیبه لب جان پروری معجز نمایی
هوش مصنوعی: با یک نگاه جذاب و فریبنده، عشق را به دل من انداختی و با لبهای دلنشینت جانم را زنده کردی.
جهان آرای رویی دارد الحقکه خورشید است در جنبش سهایی
هوش مصنوعی: دنیا زیباییهایی دارد که حقیقتاً مانند خورشید در میان ستارهها میدرخشد.
نشسته دیدمش جایی که داردچو فردوس برین خرم فضایی
هوش مصنوعی: من او را در جایی دیدم که فضایی شاداب و زیبا داشت، مانند بهشت برین.
به عزّت بود بر طاق هلالیزخطِّ سبز کرده متّکایی
هوش مصنوعی: در تزیینات زیبا و فریبنده، بر روی یک طاق هلالی، پارچهای با خط سبز قرار گرفته است که جلوهای خاص و دلنشین به فضا بخشیده است.
چو رمزش گوش کردم مطلقا بودصفات ابروان آشنایی
هوش مصنوعی: وقتی به راز این موضوع گوش دادم، متوجه شدم که ویژگیهای ابروان آشنایی، بهطور کامل، نمایانکننده هستند.
نزاری وقت آن آمد که بادلدرآیی از سرِ صلح و رضایی
هوش مصنوعی: زمان آن فرا رسیده است که بیدغدغه و با روحیهای آرام و راضی وارد عمل شوی و مشکلات را کنار بگذاری.
نشاید کرد بیزاری به یک بارگر از وی دروجود آید خطایی
هوش مصنوعی: نمیتوان بهخاطر یک اشتباه کوچک از کسی یا چیزی کاملاً بیزار شد.
مرو مِن بعد بر دنبال دل بیشبرو بنشین به کنج انزوایی
هوش مصنوعی: بعد از این به دنبال دل نرو، بهتر است که در گوشهای از تنهاییات بنشینی و آرامش پیدا کنی.