شمارهٔ ۱۳۸۳
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی گفتگو با معشوق است و از او میخواهد که اگر یار است، چرا به وصال نیامده و از او دوری میکند. شاعر به احساس تنهایی و فاصله بین خود و معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که برگردد و از آن حجاب بین خود و او دست بردارد. او به معنای عمیق وجودی اشاره دارد و بیان میکند که درکنار همدیگر، ارزش آفرینش وجود دارد. در نهایت نیز به انتقاد از کسانی میپردازد که تنها در پی ظاهرگرایی هستند و از زهد و پارسایی واقعی دورند.
ای یار اگر تو یار ماییبا ما بر او چرا نیایی
هوش مصنوعی: ای دوست، اگر واقعا با ما هستی، پس چرا به ما نمیپیوندی؟
مادام که تو حجاب خویشیبیگانه ز آشنای مایی
هوش مصنوعی: تا وقتی که تو پردههای روابط خود را از دیگران برمیداری، ما همچنان از یکدیگر بیگانهایم.
امروز چرا چنین به یکباربیگانه شدی ز ما کجایی
هوش مصنوعی: امروز چرا اینگونه ناگهانی از ما دور شدی و کجا رفتهای؟
پرواز چرا نمیکنی بازوز سدره ی منتهی برآیی
هوش مصنوعی: چرا پرواز نمیکنی و به بالای درخت سدره که به نهایت میرسد، نمیآیی؟
ما تحتِ تو آمد آفرینشتو گم شده در منی و مایی
هوش مصنوعی: آفرینش ما تحت تأثیر تو شکل گرفته و تو در درون من و ما گم شدهای.
ما توبه به جرعه ای بدادیممفروش تو نیز پارسایی
هوش مصنوعی: ما برای توبه کردن، به یک جرعه مشروب اهمیت دادیم، تو هم میتوانی دیانت و پاکی را فراموش کنی.
افسانه ی موعظت سرایاننقدی ست ولی برون سرایی
هوش مصنوعی: داستانهای آموزنده و قصههای عبرتآموز موجود در جهان، فقط یک صورت ظاهری دارند و اصل مطلب در جایی دیگر نهفته است.
گر زان که کند به زهد تلقینمشنو ز نزاریِ ریایی
هوش مصنوعی: اگر کسی با ظاهرِ زهد و ریا به تو پند و نصیحت کند، به سخنان او گوش نده.