شمارهٔ ۱۳۸۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به امید دیدار محبوبش اشاره میکند و از او میخواهد که اگر به خشم برود، دوباره به صلح بازگردد. او از لحظهای که به عشق وصل شده، از بند آن رها نمیشود و به زیبایی محبوبش دل میبازد. شاعر به جفای محبوب اشاره میکند و از او میخواهد که به لطف و محبت روی آورد. همچنین از پدرش نصیحتی دریافت کرده که باید در برابر مشکلات صبوری کند، اما در عجب است که چطور میتواند بر آتش عشق شکیبایی ورزد، در حالی که شیدایی حاکم است و پند او را نادیده میگیرد.
امید هست که روزی جمال بنماییاگر به خشم برفتی به صلح بازایی
هوش مصنوعی: امید دارم که روزی زیبایی و جمال خود را نشان دهی. اگر هم اکنون با غضب و خشم برخورد میکنی، دوباره به صلح و آرامش برگردی.
نخست چاشنی ای دادی ام به شربت وصلچو پای بند شدم روی بازنگشایی
هوش مصنوعی: ابتدا طعمی از محبت و پیوند به من عطا کردی و هنگامی که به این عشق وابسته شدم، ای معشوق، چهرهات را از من پنهان نکردی.
من از جفای تو بر سر زنان تو سر در پیشکرشمه می کنی و می روی به رعنایی
هوش مصنوعی: من برای بی وفایی تو به خاطر زنان دیگر، سرم را پایین میاندازم و تو با زیباییات میروی.
چو می گرفتی ام اول چو پارسا بودیمکن که آخرِ کارم کشد به رسوایی
هوش مصنوعی: اگر در ابتدا مرا به خوبی میگرفتی و رفتار پارساگونهای داشتی، اکنون نباید باعث رسوایی من میشدی.
اگر دو دیده به یک بار در سرِ تو شودز گریه کم نکنم گو مباش بینایی
هوش مصنوعی: اگر چشمهایم همزمان به تو بیفتد و من به خاطر تو گریه کنم، هرگز از این کار کم نخواهم کرد، پس ای کاش بینایی نداشته باشم.
طریقِ رایِ تو جویم به هرچه لطف کنیمطیعِ حکمِ تو باشم به هرچه فرمایی
هوش مصنوعی: من در هر راهی که تو انتخاب کنی، به دنبال آن خواهم رفت و در هر چیزی که لطف کنی، مطیع دستورات تو خواهم بود.
یه طعنه گفت پدر کای پسر شکیبا باشچه گونه بر سرِ آتش کنم شکیبایی
هوش مصنوعی: پدر به فرزندش اشاره میکند که باید صبور باشد و از او میپرسد چگونه میتواند در چنین وضعیتی که همه چیز به آتش میزنند، صبوری پیشه کند.
عجب از آن که دهی پندها نزاری راکجا به وعظ کند التفات شیدایی
هوش مصنوعی: عجب از کسی که به فردی که خود را در عشق غرق کرده، نصیحت میکند، چرا که او توجهی به موعظهها و پندها ندارد.