شمارهٔ ۱۳۸۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به غیبت و انتظار معشوق (یوسف) اشاره میکند. او نگران است که چرا معشوق هنوز حاضر نشده و پردهنشینی خود را کنار نمیزند تا به یاری عاشقان بیاید. شاعر میگوید که عشق و فراق درد بزرگی است و در انتظار دیدار معشوق، رنج میکشند. همچنین اشاره به این دارد که هر که دل به عشق تو داده، دیگر نمیتواند آزاد باشد. او از معشوق میخواهد که هر چه سریعتر به جمع عاشقان بازگردد و به آنها لطف کند. شعر در نهایت به بیان احساسات شدید و عشق آتشین و ایستاده در انتظار میپردازد و از معشوق میخواهد تا در زمان قیامت نیز از عشق خود کوتاهی نکند.
وقت نیامد که روی باز نماییپرده نبندی و خیمه بازگشایی
هوش مصنوعی: زمانی که هنوز وقتش نرسیده، نباید چهرهات را نشان دهی و بهراستی بر کانون توجه قرار بگیری.
یوسفِ در پرده ای و منتظرانتبر سر راه اند تا تو کی به درآیی
هوش مصنوعی: تو در گوشهای پنهانی و منتظران تو در مسیر حضور دارند تا ببینند کی وارد میشوی.
عیب نکن گر نیازمند نداردطاقتِ دردِ فراق و داغ جدایی
هوش مصنوعی: اگر کسی به دلیل جدایی و درد فراق، توان تحمل ندارد، به او عیب نزن.
غایب و حاضر چه گویمت که ز پردهگر به در آیی وگرنه آفتِ مایی
هوش مصنوعی: هرگاه تو در پرده به حضورت آیم، و اگر نباشی، آن موقع مشکل ساز میشوی. این عبارت نشان میدهد که حضور و غیاب تو چه تاثیر عمیقی بر من دارد.
باز نیاید به خویشتن به قیامتهر که تو او را زخویشتن بربایی
هوش مصنوعی: هر کسی که خود را از دست تو بدهد و از خویش جدا شود، در روز قیامت به خودش بازنگردد.
گردنِ صیدی که در کمندِ تو آیدچشم ندارد به هیچ روی رهایی
هوش مصنوعی: پرندهای که در دام تو گرفتار شده، هیچ امیدی به رهایی ندارد.
دفع ندانند کرد و چاره اطبّادردِ اَحبّات را که هم تو دوایی
هوش مصنوعی: آنها نمیدانند چگونه باید درد محبوبان را تسکین دهند، در حالی که خود تو دارویی برای این درد هستی.
ذوقِ محبّت نیازمندِ تو داندعشق نداند که چیست مردِ هوایی
هوش مصنوعی: شوق و عشق به تو تنها از دل عاشق برمیخیزد و عشق واقعی را نمیشناسد. آدمی که در پی عشق است، تنها به احساسات خود توجه دارد و از حقیقت عشق غافل است.
تا تو به درویش لقمه ای بفرستیدست برآورده ایم و سر به گدایی
هوش مصنوعی: ما برای اینکه تو لقمهای به درویش برسانی، دست خود را دراز کردهایم و به گدایی افتادهایم.
ای شده شهری نزاریا ز تو پرشورتا به کی آخر چه فتنه ای چه بلایی
هوش مصنوعی: ای شهر نزاریا، بیخبر از تو پر از شور و شوق شدهای. تا کی این تلاطم و آشفتگی ادامه خواهد داشت؟ چه فتنهای و چه مصیبتی بر سر اینجا آمده است؟
مست شدی تا به روزِ حشر از این مِیباز نیایی به خود هنوز کجایی
هوش مصنوعی: مستی تو به حدی است که حتی در قیامت هم از این شراب الهی جدا نخواهی شد. هنوز هم نمیدانی در کجا هستی.