شمارهٔ ۱۴۰۲
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احوالات شاعری میپردازد که در جستجوی وصل و یاری است. شاعر در غم فراق معشوق خود در روز و شب به سر میبرد و از او میخواهد که در جستجویش بیاید. او از دوستان انتقاد میکند که چگونه نمیتوانند در برابر دشمنان به شادی برسند و به یاد میآورد که وقتی یار او را ترک کرده، چقدر دردناک بوده است. شاعر در عین حال بر وفاداری و محبت معشوق تأکید میکند و از او میخواهد که یا وفا داشته باشد یا به او خبر دهد. در نهایت، او خواستار بازگشت و وصال معشوق است.
بر سر راهِ توام روز و شب آخر کوییپیش تر زآن که رسد جان به لب آخر کویی
هوش مصنوعی: من همیشه در انتظار تو هستم، چه در روز و چه در شب. این انتظار، تا زمانی ادامه دارد که جانم به لب برسد.
خود نگویی که مرا همْنفسی بود برفتهمْدمت را نفسی واطلب آخر کویی
هوش مصنوعی: نگو که همدمی برای من بود، زیرا او هم رفت و دیگر نیافتیش. پس به دنبال کوی و مکانی بگرد که بتوانی دوباره او را پیدا کنی.
دوستان را نپسندند به دشمنکامیخود ز من باز مکن بی سبب آخر کویی
هوش مصنوعی: دوستان را به خاطر خوشحالی دشمنان نپسند و به خاطر من بیدلیل در آخرین کوی (محل) خود را نگذار.
چنگ برگیر و بیا کز اثر زاری منزهره در سوک نشست از طرب آخر کویی
هوش مصنوعی: بیا و ساز بزن، چون از غم و اندوه من، گل زعفران در حال پژمردگی است. از خوشی و شادی، بالاخره کوی و برزن خالی و سوت و کور شده است.
ظن نبردم که شکیبت بود از من چندینهمه دم بوده ای ای بُلعجب آخر کویی
هوش مصنوعی: من هرگز فکر نمیکردم که تو با من اینقدر صبور بودهای، چه بسیار که در هر لحظه مرا به یاد داشتهای. عجب اینجاست که پس کجایی؟
یا وفا یا ملکی پیشِ نزاری بفرستورنه برخیز و بیا بر عقب آخر کویی
هوش مصنوعی: یا برای من وفا کن و یا فرشتهای پیش من بفرست. اگر نه، از جا برخیز و به دنبال من بیا، چون آخرین مسیر در کوی عشق است.