شمارهٔ ۱۴۰۷
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عشق عمیق و آرزوهای شاعر نسبت به معشوق میپردازد. شاعر از ویژگیهای منحصر به فرد و زیباییهای معشوق و تأثیر او بر زندگیاش صحبت میکند. او به احساس بیتابی و دلتنگیاش اشاره میکند که حتی در خواب نیز او را رها نمیکند. شعر همچنین نشاندهندهی تمایل شاعر به خالی کردن زندگی از چیزهای اضافی و بیمعنی است تا تنها با یاد و حضور معشوق زندگی کند. در نهایت، شاعر به شکنندگی عشق و اهمیت معشوق در زندگیاش اشاره میکند و از قدرت و زیبایی او در زندگیاش سخن میگوید.
کیست پیرِ عاقلان در کویِ تو دیوانهایچیست شمعِ آسمان با رویِ تو پروانهای
هوش مصنوعی: کیست آن خردمند پیر که در جمع تو دیوانه شده است؟ آیا آن شمعی که در آسمان است، با چهره تو، پروانهای نمیشود؟
مادرِ دوران نزاید بعد از این مانندِ توکی به دست آید چو تو از انس و جان جانانهای
هوش مصنوعی: هیچ مادری نمیتواند پس از این، مانند تو را به دنیا آورد. تو از عمق محبت و زندگی هستی و کسی مانند تو پیدا نخواهد شد.
من به بیداری نمیدارم توقّع کاشکیدیدمی در خواب خود را با تو در کاشانهای
هوش مصنوعی: شاید من به بیداری امیدی ندارم، اما کاش در خواب میتوانستم خود را در کنار تو در خانهای ببینم.
خانه خالی کرد میباید ز خاشاکِ وجودهرکه را باید که باشد هم چو تو همخانهای
هوش مصنوعی: هرکسی که میخواهد همخانه تو باشد، باید از زبالههای وجود خود خالی شود.
طمطراق از سر برون کردیم از سودایِ توما و کنجِ گلخنی و گردهای و دانهای
هوش مصنوعی: ما برای از بین بردن خیال تو، از خودمان دلسردی و بیخبری را به در کردیم و به گوشهای دور افتاده و بیخبر از دنیا پناه بردیم.
روی در رویِ خیالت روز و شب خو کردهامنیست خوش تر از خیالآباد من گوشانهای
هوش مصنوعی: من شب و روز با یاد تو آشنا شدهام و هیچ چیزی دلانگیزتر از خیال تو برایم وجود ندارد.
کردهام یک روی با آیینهٔ رویِ تو دلچون مزلزل حال نتوان یافت در هر شانهای
هوش مصنوعی: من به خاطر وجود تو، دل و حالم دچار اضطراب و بیقراری شده است و نمیتوان در هر آینهای، آرامش و ثباتی را پیدا کرد.
موسمِ آب است و من پیوسته تا گردن در اوغرقه بودن از من از بیهوده گوی افسانهای
هوش مصنوعی: زمانی است که آب فراوان است و من همیشه تا گردن در آن غرق شدهام، این وضعیت برای من از بیهوده گویی داستانی شبیه به افسانه است.
پیش از این در صَدر شاهم بود تمکین گونهایبعد از این چون گنج گم کردم کُنج در ویرانهای
هوش مصنوعی: قبل از این، در مقام و مرتبهای عالی بودم و به خود میبالیدم، اما اکنون مانند گنجی گم شده، در گوشهای از ویرانهای سرگردانم.
با خرد یکباره پیمانِ تحمّل بشکندچون نزاری هر که را بر سر کنی پیمانهای
هوش مصنوعی: آدمی که خرد و دانشش را رها کند و در برابر سختیها تسلیم شود، مانند کسی است که پیمانی را زیر پا میگذارد. هر کس که به او ظلم شود، تحملش نسبت به ناملایمات از میان خواهد رفت.