شمارهٔ ۱۰۰
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر شرایطی است که شاعر از ناامیدی و خستگی روحی خود سخن میگوید. او احساس میکند که دیگر رمق و صبری در زندگی ندارد و به دلیل مشکلات و محدودیتها، چیزی از امید و عذر باقی نمانده است. زندگی برای او به یک دوره سخت تبدیل شده و او تجربههای تلخی را از سر میگذرانند که باعث شده است از همه چیز ناامید شود.
می ده که ز جانم رمقی بیش نماندصبرم ز دل مصلحت اندیش نماند
هوش مصنوعی: به من مینوشان که دیگر از جانم چیزی باقی نمانده است. صبر من نیز از دل حکمتاندیشی باقی نمانده است.
حیض همه روزه داشت زان شد مستوروز دختر رز هیچ که عذر پیش نماند
هوش مصنوعی: هر روز حائض بود و به همین خاطر نتوانست خود را نمایان کند و از دختر گلی هیچ چیز مانع پیشرفت او نشد.