شمارهٔ ۲۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی و جذبه معشوقش اشاره میکند و میگوید که عقلش در برابر زلف او گمراه شده است. او خود را بنده زیبایی معشوقش میداند و بیان میکند که از حسن او آگاهی یافته اما از خود غافل است. زلف معشوق، او را به سوی خود میکشد و زیبایی او سایهای بر خورشید دارد. لب معشوقش به دندانش میارزد و دل او همواره غمگین است. صبر و هوش از او رفته و حالش خوب نیست. در نهایت، شاعر میگوید که وصال معشوق کار آسانی نیست زیرا وعدههای او دراز و عمر او کوتاه است.
به زیر سایهٔ زلف تو عقل گمراهستغلام روی تو چون آفتاب پنجاهست
هوش مصنوعی: با برافراشتن سایههای موهایت، عقل آدمی سردرگم میشود؛ چون زیبایی چهرهات درخشان و تابان همچون خورشید است.
مرا ز حسن تو تا دیده داد آگاهیز خویشتن نیم آگه خدای آگاهست
هوش مصنوعی: از زیبایی تو چنان شگفتزدهام که حتی خودم را نمیشناسم، اما خداوند به تمامی احوال من آگاه است.
کمند زلف تو زان میکشد مرا در خودکه زلف تو شبه رنگست و روی من کاهست
هوش مصنوعی: موهای تو همچون کمند مرا در خود اسیر کرده است، بهطوریکه رنگ زلفهایت جلوهای خاص دارد و چهره من در مقابل آن، کمرنگ به نظر میرسد.
همیشه سایۀ حسن تو بر سر خورشیدچنانکه سایۀ خورشید بر سر ماهست
هوش مصنوعی: سایه زیبایی تو همیشه بر بالای خورشید قرار دارد، درست مانند سایه خورشید که بر روی ماه میافتد.
لب تو نیک بدندان ماست وز پی اوهمیشه این دل غمگین بکام بدخواهست
هوش مصنوعی: لبهای تو به زیبایی دندانهایم میماند و به خاطر آن، دل غمگین من همیشه آرزوی بدی برای تو دارد.
شدند از بر من صبر و هوش وز پیشاندلم برفت و کنون دیده بر سر راهست
هوش مصنوعی: صبر و هوش من از بین رفتند و دیگر هیچ چیزی از دل من باقی نمانده است. حالا فقط چشمانم منتظر چیزی در مسیر زندگی هستند.
بروزگار ،وصال تودر نشاید یافتکه وعدۀ تو درازست و عمر کوتاهست
هوش مصنوعی: در زمان ما، رسیدن به همراهی و وصال تو امکانپذیر نیست، زیرا وعدهات طولانیمدت است و عمر ما کوتاه.