شمارهٔ ۲۳
هوش مصنوعی: شعر دربارهی درد و تحمل فاصلهی عاشقانه است. شاعر از حال ناگوار خود در دوری معشوق میگوید و اعلام میکند که در این شرایط، آرامش و عافیت ممکن نیست. او به تیرهروزی و خلاء در روزهایش اشاره میکند و بیان میکند که هر عاشقی در آرزوی وصال است. شاعر از احساسات و خشم خود نسبت به معشوق صحبت میکند و از او میخواهد بداند که او در این حالت چه حالی دارد. همچنین به گردشهای زمان و تأثیر آن بر غم خود اشاره میکند و در نهایت از ضعف و ناتوانی خود در مقابل عشق میگوید.
بیمار فراق تو بحالیستدر دور تو عافیت محالیست
هوش مصنوعی: عاشق به خاطر دوری از تو در شرایط سختی به سر میبرد و برای او هیچ آرامشی وجود ندارد.
در عهد تو کس نشان ندادستکآسود کیست پا وصالیست
هوش مصنوعی: در زمان تو کسی را نمیشناسم که آرامش داشته باشد یا به وصال دست یافته باشد.
بر چهرۀ روزهای گیتیروز من تیره روز، خالیست
هوش مصنوعی: در روزهای زندگیام، روزها بهطور کلی روشن و روشنایی بخش هستند، اما روز من تاریک و بیروح به نظر میرسد.
رخ چون که و دل ز عشق جو جوهر عاشقی از تو در جوالیست
هوش مصنوعی: چهرهات مانند ماه روشن است و دلها از عشق تو پر از شوق و التهاب هستند. هر عاشق، شوق و عشق خود را در دلش حفظ کرده است.
در خشم شوی ز هر چه گویمای دوست، مرا ز تو سوالیست
هوش مصنوعی: اگر از صحبتهایم خشمگین میشوی، دوست عزیز، من از تو سؤالی دارم.
بابنده چنینی یا ترا خودز افسانۀ عاشقان ملالیست؟
هوش مصنوعی: آیا من اینگونه هستم یا تو خود از قصههای عاشقان دلگیر هستی؟
از گردش چرخ هر زمانمبر دست غم تو گوشمالیست
هوش مصنوعی: با هر چرخش زمان، زخمهای غم تو همیشه بر دستان من باقیست.
مه گفت: من و رخ تو، آریاندر سر هر کسی خیالیست
هوش مصنوعی: ماه گفت: من و چهرهی تو در خیال هر کسی باقی هستیم.
می بر بندی به زر میان رابا انکه چو من ضعیف حالیست
هوش مصنوعی: سختیهای زندگی را در کنار ارزشهای مادی فراموش نکن. حتی اگر کسی مثل من وضعیت ضعیفی دارد، باز هم میتواند چیزی را با ارزش بیافریند.