شمارهٔ ۶۷
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به ناامیدی و نرسیدن به وصال محبوب اشاره میکند. او میگوید که امید انسان به وصال نمیرسد و حتی اندیشهی خرد هم به کمال نمیرسد. دل او دربارهی وصال صحبت میکند، اما عقل به او میگوید که این موضوع محال است. اشعار به توصیف نارسایی عشق و تلاش برای رسیدن به محبوب میپردازد، و در نهایت به این نتیجه میرسد که هرچقدر که حوادث و نشانهها وجود داشته باشند، وصال محبوب همچنان دستیابی نیافتنی است. در کل، این اشعار بیانگر غم و حسرت عشق و انتظار بدون نتیجه است.
اومید آدمی بوصالت نمی رسداندیشۀ خرد بکمالت نمی رسد
هوش مصنوعی: امید و آرزوی انسان به هدفهای بزرگ نمیرسد و تفکرات عاقلانه هم به کمال و تکامل نمیرسند.
می گفت دل حدیث وصال تو ، عقل گفت:خاموش، این حدیث محالت نمی رسد
هوش مصنوعی: دل میگفت که داستان رسیدن به تو را برایم بگو، اما عقل میگفت که سکوت کن، زیرا این داستان ممکن نیست.
خورشید آتشین که چنو نیست گرم رودر گرد بارگیر جمالت نمی رسد
هوش مصنوعی: خورشید داغ و سوزان هم که باشد، گرمای عشق و زیبایی تو را نمیتواند به چالش بکشد.
گفتم: دلم ز خدمت وصلت بصد بلاالّا بدست بوس خیالت نمی رسد؟
هوش مصنوعی: گفتم: آیا برای رسیدن به محبوبیات، با وجود تمام سختیها و دردها، تنها با بوسیدن خیال تو میتوانم دل خوش کنم؟
لطف تو گفت: این چه حدیثست؟ هر سحرپیغام من ز باد شمالت نمی رسد؟
هوش مصنوعی: لطف تو میگوید: این چه حالتی است که هر صبح، پیام من از باد شمال به تو نمیرسد؟
از چه سیه ترست چو روزم زمان زمانگر دود دل در آن خط و خالت نمی رسد؟
هوش مصنوعی: چرا وقتی که روز به روز سیاهتر میشود، تو اینقدر نگران هستی؟ اگر آتش دل من به خط و خال تو نمیرسد، پس چه دلیلی برای این نگرانی وجود دارد؟
هر چ آن ز کاروان حوادث رسیدنیستدم دم همی رسند و وصالت نمی رسد
هوش مصنوعی: هر چه از پیوان حوادث به ما برسد، حوادث به صورت مداوم و پیوسته در حال رخ دادناند، اما هنوز به وصال و رسیدن به معشوق نرسیدهایم.