شمارهٔ ۶۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و غم فاصله و جدایی صحبت میکند. او احساس میکند که هیچ نشانهای از وصال معشوقش به او نمیرسد و اشکها و فریادهایش نیز به جایی نمیرسند. او در توصیف حالات خود به تصاویر زیبا و غمانگیز اشاره میکند و از ناامیدی و فقدان امید صحبت میکند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که امید به دیدار و وصال سخت و دشوار است و در عوض، تنها درد و محنت را احساس میکند.
شب نیست کم ز هجر تو صد غم نمی رسداشکم بچار گوشۀ عالم نمی رسد
هوش مصنوعی: شب طولانی است و به خاطر دوری تو، غمهای زیادی دارم. اشکهایم به سمت گوشهای از جهان نمیرسند.
اندر تو کی رسم؟ که نسیم سحرگهیدر گرد آن کلالۀ پر خم نمی رسد
هوش مصنوعی: به کجا میتوانم بروم؟ که گیسوان پر پیچ و تاب تو آنقدر زیباست که حتی نسیم صبحگاهی هم به آن نمیتواند نزدیک شود.
در چشم من برست قد سرو پیکرتزان پلک چشمهام فراهم نمی رسد
هوش مصنوعی: در چشمان من، قامت تو مانند یک سرو زیباست، اما از پلکهای چشمانم، نمیتوانم به تو دسترسی پیدا کنم.
از بس که خاک کوی تو دردیده ها کشندجز گرد از او بدین دل پر غم نمی رسد
هوش مصنوعی: به خاطر تمام دردهایی که در کوی تو دیدهام، فقط غم و اندوه به دلم رسیده و هیچ چیز دیگری نمیتوانم به دست آورم.
فریاد من نمی رسی و این دل غمیناز خشک ریش هجر بمرهم نمی رسد
هوش مصنوعی: فریاد من به تو نمیرسد و این دل ناراحت از درد جدایی هیچ درمانی نمییابد.
شکرست اگر نمی رسدم مژدۀ وصالباری بلا و محنت و غم کم نمی رسد
هوش مصنوعی: اگرچه به وصال محبوب نرسیدم، اما شکرگزاری میکنم، زیرا که بلا و رنج و غم همواره به سراغم میآید و کم نیست.
گویم کزین سپس ندهم دامنت ز دستگفتن کنون چه سود که دستم نمی رسد؟
هوش مصنوعی: میگویم که دیگر دامنت را به دست نمیگیرم، اما حالا چه فایدهای دارد که نمیتوانم به تو دسترسی پیدا کنم؟
دشوار امید وصل توان داشت کز فراقماهی بر آمد و خبری هم نمی رسد
هوش مصنوعی: امید به رسیدن و وصال محبوب کار آسانی نیست، چون از فاصله دوری که از او داریم، هیچ خبری به ما نمیرسد.