شمارهٔ ۹۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به غم و اندوه خود به خاطر عدم حضور محبوبش اشاره میکند. او ابراز میکند که اگر معشوقهاش نیاید، زندگیاش پر از غم و اندوه خواهد بود. همچنین، او از ترس عدم آمدن محبوبش و وعدههایی که داده شده، به شدت نگران است. شاعر احساس میکند که اکنون دیگر هیجانی برای زندگی ندارد و حتی اگر محبوبش باز هم بیاید، خوشحالی و شادیای برایش نخواهد داشت. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که در عشق، اگر محبوبی نباشد، هیچ چیز ارزشمند نخواهد بود.
گر امروز آن بُتم همدم نیایدنصیب جان من جز غم نیاید
هوش مصنوعی: اگر امروز معشوق من درست به من نزدیک نشود، جز اندوه و غم نصیب جانم نخواهد شد.
نیامد دوش و جانم بر لب آمدز بیم آنکه امشب هم نیاید
هوش مصنوعی: دیشب او نیامد و من از ترس اینکه شاید امشب هم نیاید، جانم به لبم رسید.
اگرچه وعده داد و خورد سوگندولی با این همه ترسم نیاید
هوش مصنوعی: اگرچه به من وعده داد و قسم خورد، اما با این حال از این میترسم که به وعدهاش عمل نکند.
مرا گر ناید او ناید وگر نیغم و اندوه و محنت کم نیاید
هوش مصنوعی: اگر او به سراغ من نیاید، مهم نیست؛ چون هرگز کمبودی از غم و اندوه و درد و محنت نخواهم داشت.
چه سود ار آید او زین پس؟ که جانمنباشد مانده گر این دم نیاید
هوش مصنوعی: از این پس او چه سودی دارد؟ اگر جانم دیگر نباشد و لحظهای نتوانم او را ببینم.
من او را از برای سور خواندمولیک او جز که با ماتم نیاید
هوش مصنوعی: من او را دعوت کردم تا در جشن و خوشی بیاید، اما او تنها در غم و اندوه حاضر میشود.
که را نزدیک او شاید فرستاد؟چو کس در راز او محرم نیاید
هوش مصنوعی: نزدیک شدن به کسی که در دلش رازها و ناگفتههایی دارد، کار دشواری است، زیرا هیچکس به رازی که او در دل دارد، نزدیک نخواهد شد.
وگر او را نباشد آمدن رایبه قول هر که در عالم نیاید
هوش مصنوعی: اگر او به دنیا نیاید، به گفته هر کسی که در عالم وجود ندارد، نمیتواند بیاید.