شمارهٔ ۱۰۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق ناشی از عشق و جدایی میپردازد. او از شبهایی یاد میکند که با معشوقهاش در آغوش هم بوده و از آن زمان دیگر نمیتواند صبر کند و آرامش خود را از دست داده است. عشق و یاد او را در زندگیاش فراموش نکرده و هر لحظه با یاد او عذاب میکشد. او از مصیبت جدایی میگوید و چگونگی خالی شدن از مستی و شادابی را توضیح میدهد. شاعر همچنین به درد و فراق اشاره میکند و به این نکته میرسد که دلش از دوری معشوق چرا به ناچار به تحمل این درد تن داده است. در نهایت، او به امیدی در دلش اشاره میکند که باعث میشود تا هنوز در عشق او زندگی کند.
زان شب که با تو دست در آغوش کرده امیکباره ترک صبر و دل و هوش کرده ام
هوش مصنوعی: از شبی که با تو در آغوش هم بودم، به یکباره همه صبر و دل و عقل خود را فراموش کردهام.
هرچ آن نه عشق تست ببازی گرفته امهرچ آن نه یادتست فراموش کرده ام
هوش مصنوعی: هر آنچه که عشق تو نیست را رها کردهام و هر چیزی که به یاد تو نیست را از یاد بردهام.
در چشم من شدست یکی دانة گهرهر نکته یی که از دهنت گوش کرده ام
هوش مصنوعی: در چشمان من یک دانه گرانبها وجود دارد، به ازای هر کلمهای که از زبان تو شنیدهام.
خالی شده دماغ من از مستی و خمارزان باده ها که از لب تو نوش کرده ام
هوش مصنوعی: سرم از نشئگی و آثار خماری خالی شده، زیرا آن نوشیدنیهایی که از لب تو چشیدهام، تمام شد.
بر چرخ می رسید خروش دل از فراقاو را بوعده های تو خاموش کرده ام
هوش مصنوعی: به خاطر دوری او، دل من به شدت نگران و پریشان است، اما من به وعدههای تو گوش داده و آرامش خود را حفظ کردهام.
از چشم نیم خواب تو امروز روشنستآن ناله ها که من ز غمت دوش کرده ام
هوش مصنوعی: امروز آن نالهها که من به خاطر غم تو دیشب کردم، با نگاه نیمهبیدار تو روشن و واضح است.
دستم که زیر سنگ فراقست هر شبیتا روز با غم تو در آغوش کرده ام
هوش مصنوعی: هر شب که دستم زیر سنگ طعنه و دوری توست، تا صبح در آغوش غم تو زندگی کردهام.
پرسیدم از دلم که چرا دوری از برم؟گفتا که خوفرا رخ نیکوش کرده ام
هوش مصنوعی: از دل خود سوال کردم چرا از نزدیکیم دوری؟ دل جواب داد که من به خاطر ترس از زیبایی چهرهات دوری میکنم.