شمارهٔ ۱۰۹
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار از درد و غم عشق سخن میگوید. او به محبت و وفاداری خود به معشوق اشاره کرده و به شکستهایی که در این راه متحمل شده، اشاره میکند. شاعر از امید و انتظارش برای دیدار معشوق میگوید و اینکه اگرچه به امید او دل خوش کرده بود، اما اکنون از آن امید دست کشیده است. او از درد و رنج ناشی از جدایی صحبت میکند و نشان میدهد که با وجود تمام سختیها، همچنان به عشق خود وفادار مانده است. در انتها، به وجود دیگری در زندگی معشوق اشاره کرده و حسرتی که در این باره دارد را بیان میکند.
من چو بچۀ مهر تو بشکستموز دست غم تو بی وفا جستم
هوش مصنوعی: من مانند یک کودک که محبت تو را از دست داده، از غم تو فرار کردم و به دنبال شادی رفتم.
فارغ شدم و زبان بد گویانبر خود چو در وصال تو بستم
هوش مصنوعی: از قید و بند حرفهای منفی دیگران رها شدم، زیرا در زمان وصال تو، بیتوجه به آنها، خود را به تو نزدیک کردم.
از آمدنت طمع چو ببریدماز محنت انتظار وارستم
هوش مصنوعی: با آمدن تو، از امید و انتظار رنج آور فاصله گرفتم و از آن رنج آزاد شدم.
گر دست بشستم از تو جایش بودکز دست تو خون بخون بسی شستم
هوش مصنوعی: اگر از تو جدا شوم، جا دارد که از دست تو خون بر زمین بریزد و من بارها خود را از این خون شستم.
صد بار مرا شکست عهد تومن عهد تو هیچ بار نشکتم
هوش مصنوعی: من بارها به خاطر وعدههای تو آسیب دیدم، اما هرگز خودم به عهدی که با تو بستهام وفادار نبودهام.
سر رشتۀ جور و ناز بگسستیمن نیز امید از تو بگسستم
هوش مصنوعی: جمع کردن آتش ناز و ظرافت تو را دیگر نمیخواهم، من نیز امیدم را از تو قطع کردم.
هستت دگری بجای من، آریشک نیست که من بجای آن هستم
هوش مصنوعی: وجود تو جایگزینی برای من است، و به راستی شکی نیست که من در جای آن قرار دارم.
لختی بدویدم از قفای توچون مانده شدم ز پای بنشستم
هوش مصنوعی: کمی دویدم به دنبالت، اما وقتی خسته شدم و نتوانستم ادامه بدهم، نشستم.
گر با سر مهر تو شوم دیگرشاید که نهی نگار بر دستم
هوش مصنوعی: اگر با عشق تو همراه شوم، شاید دیگر نتوانی بر دستم نگینی بگذاری.