شمارهٔ ۱۱۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غیبت و بیخبری از محبوبش دلتنگی میکند و به جفاهایی که از سوی او دیده، اشاره میکند. او از ناامیدی خود در جستجوی خبر از محبوب در شرایطی که هر کسی صحبت از عشق و علاقه دارد، سخن میگوید. احساس میکند هرچه به زیبایی و دلربایی محبوب نزدیکتر میشود، حالش بهتر میشود، ولی همچنان دوری و غیبت او عذابآور است. شاعر همچنین به راز زلف محبوب اشاره میکند و میگوید هرچند رازها افشا شدهاند، اما او تنها عطر و بوی محبوبش را در خاطر دارد. در نهایت، او اعتراف میکند که در پی دلش میرود، با اینکه عقلش هشدار میدهد چنین رفتاری درست نیست.
چه جفا بود کز آن ترک ختن نشنیدمچه محالات کز آن عهد شکن نشنیدم
هوش مصنوعی: چقدر بیانصافی است که از آن دختر زیبای ختن خبری ندارم و چقدر ناممکن است که از آن کسی که عهدش را شکست خبری ندارم.
هر کسی را گوید کو را دهنی هست، و لیکمن بسی جستم و جز نام دهن نشنیدم
هوش مصنوعی: هر کسی ادعا میکند که دهنی دارد، اما من خیلی تلاش کردم و جز نام دهن چیزی نیافتم.
تا بدیدم که سمن رنگ رخش بر خود زدپس از آن پیش چمن بوی سمن نشنیدم
هوش مصنوعی: وقتی که دیدم رنگ زیبای چهرهات به گل سمن شبیه است، بعد از آن دیگر بوی گل سمن را در کنار گلها حس نکردم.
راز زلف تو اگرچه ز صبا فاش شدهستمن حکایت بجز از مشک ختن نشنیدم
هوش مصنوعی: هرچند راز موهای تو از نسیم خبر داده شده است، اما من هیچ داستانی جز از عطر ختن نشنیدهام.
راستی راسخن قدّ تو هر جا که برفتبجز آزادی از سر و چمن نشنیدم
هوش مصنوعی: در هر جای دنیا که رفتم، جز آزادی، از تو چیزی نشنیدم.
دوش بگذشتم و دشنام همی داد مراخدمتش کردم و پنداشت که من نشنیدم
هوش مصنوعی: دیشب از کنار او رد شدم و او به من توهین کرد، اما من با او خوب رفتار کردم و او فکر کرد که من حرفهایش را نشنیدم.
گرچه لعلش ز سر ناخوشیی آن میگفتمن از او خوش تر از آن هیچ سخن نشنیدم
هوش مصنوعی: هرچند زیباییاش به خاطر ناخرسندیاش سخن میگفت، اما من هیچ کلامی از او نشنیدم که برایم از آن خوشتر باشد.
عقل آن روز که من بر پی دل می رفتمگفت: کانجا نه صوابست شدن،نشنیدم
هوش مصنوعی: در روزی که من به دنبال دل خود میرفتم، عقل به من گفت: در اینجا درست نیست که بمانی، اما من حرفش را نشنیدم.