شمارهٔ ۱۱۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر درباره شادی و شگفتی خود از دیدن محبوب سخن میگوید. او بیان میکند که چگونه دیدن روی محبوبش او را در وضعیت جدیدی قرار داده و زندگیاش را تغییر داده است. او از احساسات عمیق و فشردگی درد جدایی و تلاشهایش برای رسیدن به محبوب میگوید. همچنین اشاره میکند که از شدت عشق و اشتیاق، جان و جوانیاش را به خاطر محبوب فدای کرده و در تلاش برای وصال به اوست. در نهایت، او حقیقتی عمیق را بیان میکند که باوجود تمام سختیها، دست یافتن به عشق و وصل، ارزش تمام رنجها را دارد.
عید کنون عید شد که روی تو دیدمکار کنون راست شد که در تو رسیدم
هوش مصنوعی: اکنون یک جشن حقیقی برپا شده است چون توانستم چهرهات را ببینم. حالا همه چیز درست شده است چون به تو دست یافتم.
با چه برابر کنم چنین دو سعادتمن که مه عید را به روی تو دیدم
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم چنین دو خوشبختی را با هم مقایسه کنم، وقتی که زیبایی را در روز عید بر چهره تو مشاهده کردم؟
جان و جوانی بباد دادم ازیراکبوی سر زلف تو زیاد شنیدم
هوش مصنوعی: من جان و جوانیام را به خاطر تو از دست دادم، زیرا بوی زیبای موهایت به قدری به مشامم رسیده که نتوانستم خودم را کنترل کنم.
در هوس آن که بر خط تو نهم سرسوی تو همچون قلم به فرق دویدم
هوش مصنوعی: در آرزوی این هستم که سرم را به خط تو بگذارم، مانند قلمی که بر روی کاغذ میدود، به سمت تو حرکت کردم.
راه چو زلفت دراز بود و چو شانهپای شدم جمله و به سر ببریدم
هوش مصنوعی: راهی که در پیش است، همانند زلفت طولانی است و من مانند شانهای پا به پا شدم و همه چیز را از سر گذراندم.
شرح یکی از هزار هم نتوان دادآنچه من از دست فُرقت تو کشیدم
هوش مصنوعی: هرچقدر هم که بخواهم توضیح دهم و از دردهایی که بر اثر دوری تو تحمل کردهام بگویم، باز هم نمیتوانم آن را به طور کامل بیان کنم.
در طلب آفتاب روی تو چون صبحدم نزدم من که پیرهن ندریدم
هوش مصنوعی: در جستجوی نور چهره تو، مانند صبح زود صدایی از من به گوش نرسید، زیرا که من همچنان در حال انتظار هستم و خود را برای این دیدار آماده نکردهام.
دولت وصل تو یار من شد و آخرجان خود از دست هجر باز خریدم
هوش مصنوعی: خوشبختی و نعمت وجود تو به من رسید و در نهایت، جانم را که در دوری تو از دست داده بودم دوباره به دست آوردم.