شمارهٔ ۱۱۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از بیتابی و دوری از معشوق سخن میگوید. او احساس میکند که نه به یار خود دسترسی دارد و نه میتواند به انتظارش ادامه دهد. هرگونه ناملایمتی در زندگی را به یاد معشوق مرتبط میداند و حاضر است برای غم او تاوان بدهد. او به یادگاریهایی از معشوق اشاره میکند و از حال ناخوش خود در نبود او صحبت میکند. با اینکه دلشکسته است و دشنامهایی از معشوق میشنود، اما هنوز به او علاقه دارد و امیدی به وصال دارد. در پایان، آرزوی یک شب همراهی با معشوق را میکند.
نه دسترسی به یار دارمنه طاقت انتظار دارم
هوش مصنوعی: من نه امکان دیدن محبوبم را دارم و نه قدرت تحمل دوری او را.
هر جور که از تو بر من آیداز گردش روزگار دارم
هوش مصنوعی: هر چه از طرف تو به من برسد، از تغییرات و چرخشهای زندگی میپذیرم.
در راه غمت کنم هزینهگر یک دل و گر هزار دارم
هوش مصنوعی: برای غم تو، هر چه هزینه باشد، حتی اگر یک دل باشد یا هزار دل، انجام میدهم.
این خسته تنی چو موی باریکاز زلف تو یادگار دارم
هوش مصنوعی: من از تو نشانهای دارم که مانند موی نازک و شکنندهای است، به یاد تو همیشه در دل دارم.
من کانده تو کشیده باشماندوه زمانه خوار دارم
هوش مصنوعی: من هرگز نمیگذارم اندوه زمانه مرا ذلیل کند.
در آب دو دیده غرقه گشتمو امید لب و کنار دارم
هوش مصنوعی: در دریا چشمانم غرق شده است و هنوز به لب و کنارهاش امید دارم.
دل بردی و رفتی و همین بودمن با تو بسی شمار دارم
هوش مصنوعی: دل من را با خود بردی و رفتی، و همین موضوع باعث شده که به تو بسیار فکر کنم و به یاد تو باشم.
دشنام همیدهی مرا باشمن با دو لب تو کار دارم
هوش مصنوعی: تو هر چه میخواهی به من توهین کن، اما من به خاطر عشق و محبت، به لبان تو اهمیت میدهم.
گر دریابم شبی ز بوسشحقّا که دومه فگار دارم
هوش مصنوعی: اگر شبی بتوانم او را ببوسم، واقعاً احساس شادی و خوشحالی وصفناپذیری خواهم داشت.