شمارهٔ ۱۲۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ناامیدی و تنهایی خود در زندگی سخن میگوید. او به این حقیقت اشاره میکند که حتی در لحظات شاد زندگی، احساس خوشحالی نمیکند و به نوعی پذیرای غم و قناعت است. شاعر به فقدان همراه و دوست در عالم اشاره میکند و میگوید که اگرچه ممکن است از نعمتهای دنیا بیبهره باشد، اما غم و رنج را همچنان احساس میکند. او در نهایت به این نتیجه میرسد که حتی اگر زندگی شیرین نباشد، از درد و رنج هم نمیتواند فرار کند و به طعنه میگوید که در برابر مشکلات، زندگیاش یک لحظه هم شاداب نیست.
امید راحت از عالم ندارماگر شادیست ورغم هم ندارم
هوش مصنوعی: من هیچ امیدی به آرامش از دنیا ندارم، اگر هم شادیای باشد، به آن هم دسترسی ندارم.
اگر افزون شود خرّم نگردموگر نقصان کند ماتم ندارم
هوش مصنوعی: اگر شادیام افزایش یابد، خوشحال نمیشوم و اگر کسر و کمبودی پیش بیاید، غمگین نمیشوم.
همه عالم دمست و این عجبترکه در عالم یکی همدم ندارم
هوش مصنوعی: تمام دنیا در حال گفتگو و ارتباط است و این شگفتانگیز است که من در این دنیا هیچ همراه و همدمی ندارم.
پذیرفتم من از دست قناعتکه حاجت بر بنی آدم ندارم
هوش مصنوعی: من از قناعت پذیرفتم که من نیازمندیهای انسانی را ندارم.
نبینم روی شادی هرگز ارمندل خود را بغم خرّم ندارم
هوش مصنوعی: من هرگز نمیخواهم که خوشحالی را ببینم، زیرا اگر دل خود را با غم پر کنم، هرگز خوب نخواهم بود.
اگر بی بهره ام از کام گیتینصیب مهنت از کس کم ندارم
هوش مصنوعی: اگر از لذایذ دنیا بهرهای ندارم، از زحمت و تلاش هیچ چیزی کم ندارم.
چرا گیرم غم صد ساله در پیشکامید زندگی یک دم ندارم؟
هوش مصنوعی: چرا باید غم و اندوهی که سالها طول کشیده را تحمل کنم، در حالی که حتی یک لحظه هم زندگی را نمیچشم؟