شمارهٔ ۱۲۱
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حال و هوای عاشق است که در غم دوری معشوق خود به سر میبرد. شاعر از بیپناهی و سردرگمی خود در زندگی سخن میگوید و مدام میپرسد که در این غم و جدایی کجا باید برود. او به تضاد بین لذت و درد اشاره میکند و میگوید که بدون وصال، زندگی برایش مثل زهر میماند. همچنین، از مشکلات راه و بار سنگینی که بر دوش دارد صحبت میکند و به حسرت و آرزوهایی که در دل دارد اشاره میکند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که حتی اگر بخواهد عشقش را فراموش کند، نمیداند این دل و عشق را به کجا ببرد و چه کند.
جان را چو نیست وصل تو حاصل کجا برم؟دل را که شد ز درد تو غافل کجا برم؟
هوش مصنوعی: وقتی که وصال تو برای جانم نتیجهای ندارد، به کجا میتوانم بروم؟ و وقتی که دل من از درد دوری تو غافل نشده، به کجا میتوانم بروم؟
بی وصل جانفزای و حدیث چو شکّرتاین عیش همچو زهر هلاهل کجا برم؟
هوش مصنوعی: بدون وصل تو که روح را جان میدهد و سخن از عشق همچون شکر شیرین است، این زندگی که به من میدهی مانند زهر هلاهل است، کجا باید بروم؟
بگسست چرخ تارِ حیاتم به دست هجرچون وصل نیست گو همه بگسل، کجا برم؟
هوش مصنوعی: چرخ زندگیام به دست جدایی شکسته است. از آنجایی که وصالی وجود ندارد، هرچقدر هم که بگسلت، نمیدانم کجا بروم؟
بنیاد خوشدلیّ من از سیلخیز اشکگیرم که خود نگردد باطل، کجا برم؟
هوش مصنوعی: من شادی و دلخوشیام را از اشکهای سیلابی میگیرم و میدانم که این اشکها هرگز بیفایده نخواهد بود، پس نمیدانم باید به کجا بروم.
بی پایمردِ وصل ز غرقاب حادثاتکشتی عمر خویش به ساحل کجا برم؟
هوش مصنوعی: من بدون یاور و تکیهگاه، در میان مشکلات و بحرانهای زندگی غوطهورم. نمیدانم کشتی عمر خود را به کجا برسانم تا به ساحل امنی برسم.
منزل دراز و بارکشم لنگ و من ضعیفبارم گران و راه پر از گل کجا برم؟
هوش مصنوعی: من در یک مسیری طولانی و دشوار در حرکت هستم، بارم سنگین و خودم ضعیف هستم. راه پر از موانع و چالشهاست، نمیدانم کجا باید بروم یا چگونه ادامه دهم.
ریگ روان و تیره شب و ابر و تندبادمن چشم درد، راه به منزل کجا برم؟
هوش مصنوعی: در شب تار و همراه با باد تند و شنهای روان، من دچاره رنج چشمی هستم و نمیدانم کجا باید بروم تا به مقصدم برسم.
مشکل گشای وصل اگر دیرتر رسدچندین هزار قصّۀ مشکل کجا برم؟
هوش مصنوعی: اگر مشکل گشای وصال دیرتر بیاید، هزاران داستان دشوار و غمانگیز را به کجا ببرم؟
گیرم که آرزوی دلم جمله حاصلستاکنون چو نیست روی تو حاصل کجا برم؟
هوش مصنوعی: اگرچه همه آرزوهای دلم برآورده شده، اما اکنون که وجود تو در دسترس نیست، به کجا میتوانم بروم؟
گفتند: برگرفت فلان دل ز مهر تومن داوریّ مردم جاهل کجا برم؟
هوش مصنوعی: گفتند: از عشق تو دل فلانی را برداشتند، من که داور مردم نادانم، کجا بروم؟
گر بر کنم دل از تو و بردارم از تو مهرآن مهر بر که افکنم؟ آن دل کجا برم؟
هوش مصنوعی: اگر من محبت و عشق تو را از دل خود کنار بگذارم، آن عشق و محبت را به کجا ببرم؟ و این دلِ بیتو را به کجا ببرم؟