شمارهٔ ۱۲۶
هوش مصنوعی: در این شعر، سخنگو از عشق و محبت خود به معشوق صحبت میکند. او میخواهد نام معشوق را در جمع بگوید و احساساتش را که مانند غنچه در دلش نهفته است، به شکل گل باز کند. شاعر به زیبایی چهره معشوق اشاره میکند و میگوید که در وصف او سرو و سوسن در سجدهاند. او از اینکه ممکن است معشوق از بیان غمهایش خجالت بکشد، هراسان است و همچنین اشاره میکند که دیگران نیز زیباییهای او را میدانند. در نهایت، او به زیبایی و لطافت معشوق خود اشاره میکند و تصریح میکند که عشق او چانهزنی با جمعیتی هزار نفره هم نمیتواند پنهان بماند.
ترک سر خویشتن بگویمنام تو در در انجمن بگویم
هوش مصنوعی: میخواهم از خودم دست بکشم و در جمع دیگران نام تو را بگویم.
تا چند چو غنچه زی لب در؟چون گل بهمه دهن بگویم
هوش مصنوعی: چقدر دیگر باید در کناری بنشینی و خاموشی کنی؟ من مانند گل به تو میگویم که باید صحبت کنی و از خودت بگویی.
خورشید قفا خورد ز رویتدر روی مه این سخن بگویم
هوش مصنوعی: خورشید از زیبایی چهرهات در پشت ماه پنهان شد، من این را میگویم.
در سجده شوند سرو و سوسنگر وصف تو در چمن بگویم
هوش مصنوعی: اگر بخواهم زیبایی تو را در چمن وصف کنم، در آن صورت سرو و سوسن هم به احترام تو در سجده خواهند افتاد.
پیش رخ تو جمال دادندمن با گل و یاسمن بگویم
هوش مصنوعی: من با گل و یاسمن چه بگویم در برابر زیبایی تو که تمام زیباییها را در خود دارد.
ترسم که خجل شوی اگر منشرح غم خویشتن بگویم
هوش مصنوعی: میترسم که اگر من از درد و رنج خودم سخن بگویم، تو شرمنده شوی.
خود می گویند چشم و رویمحاجت نبود که من بگویم
هوش مصنوعی: آنها خودشان میگویند که نیازی به درخواست من نیست، چون من نیازی به گفتن ندارم.
وصف رخ و زلف تو بتعریضچون سنبل و نسترن بگویم
هوش مصنوعی: من به طور غیرمستقیم زیبایی چهره و موهای تو را مانند گلهای سنبل و نسترن توصیف میکنم.
داند همه کس که من چه گفتمگر پیش هزار تن بگویم
هوش مصنوعی: همه میدانند که من چه سخنی دارم، حتی اگر در برابر هزار نفر هم بگویم.