شمارهٔ ۱۳۱
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از زندگی ناخوشایند و دل مشوش خود شکایت میکند. او به زخمهای ناشی از حوادث اشاره میکند و میگوید که هیچ وقت نتوانسته راحتی و آرامش را تجربه کند. دل او پر از درد است و روزهای خوشی ندارد، به طوری که حتی شبهایش هم خوش نیست. او از مردم چشمش هم طلب عفو و بخشش دارد، چرا که آنها بر آتش درونش میدمند و شرایطش را بدتر میکنند.
آه ازین زندگیّ ناخوش منوز دل و خاطر مشوّش من
هوش مصنوعی: ای کاش از این زندگی ناخوش و دل آرام و بیقرارم شکایت نکنم.
سپر زخم حادثات شدستدل پر تیر همچو ترکش من
هوش مصنوعی: دل من مانند یک ترکش پر از تیر است که زخمی از حوادث و مشکلات زندگی را تحمل کرده است.
در همه عمر خویش نشنیدستبوی راحت دل بلاکش من
هوش مصنوعی: در تمام مدت زندگیام، بویی از آرامش و راحتی را حس نکردهام، این حال و روز غمانگیز من است.
طمع خوشدلی ندارم از آنکروز خوش کرده است شب خوش من
هوش مصنوعی: من از خوشحالی و سرزندگی انتظاری ندارم، زیرا شب خوش من به خاطر روز خوب و روشن رقم خورده است.
هم عفاالله مردم چشممکآبکی می زند بر آتش من
هوش مصنوعی: مردم چشمم را ببخشید، که در حال حاضر به شدت احساس آتشین از درون دارم.