تناجی
کمال‌الدین اسماعیل

شمارهٔ ۱۳۲

بجز از غصّه های مشکل منچیست از روزگار حاصل من؟
نیک سرگشته ام نمی دانمکه جهان ناخوشست یا دل من
خالی از خون دل نیم گوییشد سرشته ز خون دل گل من
جان ستاند سپهر و عشوه دهدنیست انصاف با معامل من
وه که چون در مقام اندیشهمی چکد خون ز حال مشکل من
زان همه رنجهای بی ثمرتوان همه سعیهای باطل من
گر جهان منزل طرب گرددسر کوی غمست منزل من