شمارهٔ ۱۳۲
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر اندوه و ناامیدی گوینده است. او در اظهاراتش از مشکلات و غمهای زندگی شکایت میکند و از اینکه نمیداند آیا دنیا ناخوشایند است یا دل خودش. احساس میکند که زندگیاش خالی از شادی و عشق است و با وجود تلاشهای بسیار، به نتیجهای نمیرسد. او تصاویری از دردی که میکشد و تلاشهای بیثمرش را به تصویر میکشد و سرانجام میگوید که اگر دنیا حتی شاد شود، او همچنان در غمهای خود به سر میبرد.
بجز از غصّه های مشکل منچیست از روزگار حاصل من؟
هوش مصنوعی: جز غمها و نگرانیهای دشوار، از زندگی چه چیزی برای من باقی مانده است؟
نیک سرگشته ام نمی دانمکه جهان ناخوشست یا دل من
هوش مصنوعی: من در حال حاضر در آشفته حالی به سر می برم و نمیدانم آیا مشکلاتی که احساس میکنم ناشی از حال و هوای جهان است یا از درون دل خودم.
خالی از خون دل نیم گوییشد سرشته ز خون دل گل من
هوش مصنوعی: من از درد و رنجی که به دل دارم خالی نیستم، اما انگار این درد و رنج به نوعی زیبا و باطراوت، مانند گل، در وجودم تنیده شده است.
جان ستاند سپهر و عشوه دهدنیست انصاف با معامل من
هوش مصنوعی: آسمان جانم را میگیرد و در عوض به من ناز و عشوه میدهد. انصاف در معامله با من وجود ندارد.
وه که چون در مقام اندیشهمی چکد خون ز حال مشکل من
هوش مصنوعی: آه، زمانی که به فکر و اندیشهام میپردازم، از درد و مشکلاتم احساس ناامیدی و عذاب میکنم.
زان همه رنجهای بی ثمرتوان همه سعیهای باطل من
هوش مصنوعی: از تمام زحمات بیفایده و تلاشهای بینتیجهام خسته و سردرگم شدهام.
گر جهان منزل طرب گرددسر کوی غمست منزل من
هوش مصنوعی: اگر جهان به مکانی شاد تبدیل شود، من همچنان در کوی غم و اندوه خودم زندگی میکنم.