شمارهٔ ۱۳۳
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعری است که به عشق و غم خود اشاره میکند. شاعر از معشوق خود میخواهد که به او توجه کند و از دوریاش ابراز نارضایتی میکند. او میگوید که با وجود اینکه از زندگی و مرگ بیزن است، اما غم معشوقش او را زنده نگهداشته است. شاعر به شدت به این عشق وابسته است و دردی را که از دوری معشوق به دل دارد، توصیف میکند. او از خدای خود طلب رحم و محبت میکند و میخواهد که معشوق، که خود را غریب و فراموش شده احساس میکند، بر او رحمت کند و به جوانی او توجه نماید. در اینجا، شاعر تنهایی و محنتهای خود را در برابر معشوق به تصویر میکشد.
کجایی ای به دو لب آب زندگانی من؟کجایی ای غم تو اصل شادمانی من؟
هوش مصنوعی: کجایی ای کسی که زندگی من به تو وابسته است؟ کجایی ای غمی که بنیان شادی من هستی؟
به بوی وصل توام زنده، وز غمت مردهاگر چه فارغی از مرگ و زندگانی من
هوش مصنوعی: بوی وصالت مرا زنده نگهداشته است و از غم تو مردهام. هرچند در مورد مرگ و زندگیام بیتفاوت هستی.
بپرس حال دل من به شرح از غم خویشکه آگهست خود از حال سوزیانی من
هوش مصنوعی: بپرس از من که چگونه در دل دارم، تا بفهمی چه اندازه از غم خود آگاه هستم؛ زیرا خودم از حال و هوای رنجکشیدگان بیشتر اطلاع دارم.
چنان که بر دل من هست سرگرانی تومباد در پی حسن تو دلگرانی من
هوش مصنوعی: آن گونه که بر دل من سنگینی و غم تو وجود دارد، ای کاش دل سنگینام در پی زیبایی تو نباشد.
غریب شهر توام، رحمتی بکن آخرمکن جفا و ببخشای بر جوانی من
هوش مصنوعی: من غریب و بیکس در این شهر هستم، لطفی بکن و مهر و محبت نشان بده، نگذارید از کسی رنج ببرم و بر جوانی من ببخشید.
به شهر خویش مرا پاسبان بُدند کسانکنون همه ز پی تست پاسبانی من
هوش مصنوعی: در شهر خودم کسانی برای نگهبانی من مسئول شدهاند، اما اکنون همهی آنها به دنبال تو هستند تا از من محافظت کنند.
بدین صفت که منم از زمانه سرگشتهنبود در خورم این عشق ناگهانی من
هوش مصنوعی: من به خاطر ویژگیهایی که دارم و به خاطر تغییراتی که در زندگیام رخ داده است، لایق این عشق ناگهانی نیستم.
ز آب چشم به رنج اندرم که هر لحظهبه خلق بر شمرد محنت نهانی من
هوش مصنوعی: غم و اندوهی که در دل دارم به قدری عمیق است که با هر قطره اشکی که میریزم، میتوانم درد و رنج پنهان خود را به دیگران نشان دهم.